نسخه آزمایشی

سه‌شنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۰

بررسی تحولات ساختاری در سپاه پیش ازانتخابات سال 88(بخش دوم)

در بخش پیشین این گزارش اشاره شد که نقطه آغاز مهمترین تحولات ساختاری در سپاه پاسداران پیش از انتخابات از زمان ابلاغ حکم رهبر به سردار محمد علی جعفری جهت راه اندازی مرکز راهبردی سپاه بود. سعی نمودیم با جزئیات کاملی هدف از راه اندازی این مرکز را که بررسی ظرفیت های نیروی مقاومت به عنوان ستون فقرات سپاه پاسدارن و همچنین بررسی چگونگی تقویت یگان رزم سپاه و ایجاد بستر مناسب جهت تقویت بنیه اطلاعاتی و امنیتی سپاه پاسداران بود را تشریح کنیم.

ارتقاء اداره اطلاعات سپاه به سازمان اطلاعات

از میان این 3 تحول، ادغام نیروی مقاومت بسیج در نیروی زمینی با هدف تقویت یگان رزم بسیج وارتباط قوي تر بسيج به عنوان ستون فقرات سپاه با بدنه رزم آن و به کارگیری در عرصه مقابله با تهدیدات شهری انجام شد و ایجاد سازمان حفاظت و امنیت سپاه جهت ايجاد انسجام ،يکپارچگي و هم افزايي تشکيلاتي یگان های درگیر مسائل امنیتی سپاه و همچنین توسعه حدود اختیارات آنها با به وجود آمدن یک سازمان که به دلایل و چگونگی آن نیز اشاره شد بود.

در راستای تقویت بنیه اطلاعاتی سپاه که عزیز جعفری در روز معارفه خود بدان اشاره نموده و از ایجاد سازمان های تازه نفس برای مقابله با جنگ نرم سخن به میان آورده بود اداره اطلاعات سپاه را به سازمان اطلاعات ارتقا دادند.در بررسی این گام از تغییرات صورت گرفته، ابتدا به بسترهایی که برای به وجود آوردن این تغییر فراهم آوردند نگاهی خواهیم داشت و سپس به هدف و نحوه اجرا می پردازیم.

در واقع تیم عزیز جعفری به همراه زیرمجموعه خود موفق شد آنچه که پیش از آن امام هم موافق اجرای آن نبود را اجرا نماید . با توجه به سابقۀ موضوع در دهۀ اول انقلاب و مخالفت صورت گرفته نسبت به آن از سوی ایشان، و برداشت غالبی که از غیرپاسخگو بودن اینگونه سازمان ها وجود دارد و این که حتی امام تشکیل این چنین نهادی را فراقانونی می‌دانستند ،نکته قابل توجه و مهمی است که سپاه پاسداران تا چه حد از مسیر اصلی انقلاب فاصله گرفته است که در اینجا به دلیل جلوگیری از اطاله کلام به این موضوع که امروز اظهر من الشمس است نمی پردازیم و شرح چگونگی این مخالفت از سوی ایشان با تشکیل اینچنین سازمانی را می توانید در( مصاحبۀ سعید حجاریان با خبرنامه‌ی داخلی جبهۀ مشارکت، شهریور هشتادو چهار) مورد بررسی و مطالعه قرار دهید. البته این موضوع که سپاه همیشه به دنبال این بود که مجموعه ای را پدید آورد که خود کت مقام ذی صلاح اطلاعاتی را به تن کند مربوط به تحولات فرماندهی یا تغییرات مرتبط با امروز نیست که آقای هاشمی در بخش هایی از خاطرات خود از جمله خاطرات (۲۹ مهر ۶۰، ۲ اردیبهشت ۶۱، ۲۰ مهر ۶۱) به صورت مستقیم به این موضوع اشاره مینماید که " علیرغم مخالفت سپاه ،طرح وزارت اطلاعات با اکثریت بیش از دو سوم در شور تصویب شد"،لذا تلاش برای یکه تازی در عرصه اطلاعاتی کشور مدت هاست که در سر برخی فرماندهان سپاه قرار دارد و می بینیم که چگونه سنگر به سنگر وزارت را تسخیر کردند و پس از آمدن مصلحی ،بیش از 5 معاون کلیدی وزارت که معاونینش مدت ها در آن پست ها بودند کنار گذاشته می شوند و شخصی چون تائب که در دوره فلاحیان با توجه به حجم تندروی هایی که در آن زمان بوده است و به دلیل تندروی از وزارت کنارگذاشته می شود ،امروز در کسوت رئیس سازمان اطلاعات سپاه قرار می گیرد و با ایجاد یک سازمان فراقانونی قصد به دست گرفتن کامل نبض اطلاعاتی کشور را دنبال می کنند.

از اواخر سال 84 یکی از خروجی های مرکز راهبردی سپاه که در قالب چندین طرح به ستاد مشترک سپاه فرستاده شد و از آنجا به صورت دستورالعمل به یگان های تابعه فرستاده شد ایجاد مدیریت هایی مشابه با ساختار اداره اطلاعات ستاد مشترک بود.به این صورت که پیش از آن اگر در معاونت های اطلاعات مناطق یا نواحی یا یگان ها (البته در نمسا) تنها به جمع آوری خبر، تحلیل و بررسی و ارسال و در صورت لزوم اقدام بنا به دستور، مشغول به فعالیت بودند ملزم شدند تا مدیریت های زیر مجموعه خود را مطابق کدبندی هایی که در اداره اطلاعات ستادمشترک سپاه قرار داشت تشکیل دهند و هر مدیریت مستقیم با مدیریت مرتبط با خود در رده بالاتر در تماس باشد.به این صورت که به طور مثال اگر تا سال 84 مدیریت 1400(سیاسی-فرهنگی) به همراه زیرمجموعه هایش چون احزاب،گروهک ها،موسسات،ان جی او ها،و غیره یا 300(تاکتیکی) تنها در قرارگاه ثارالله ،نمسا و ستاد مشترک فعال بود، مناطق، نواحی و یگان های زیر مجموعه نمسا موظف به تشکیل این مدیریت ها به همراه زیرمجموعه هایشان شدند که حدود 12 مدیریت است که هر مدیریت نیز چندین زیرمجموعه دارد.

لذا می بینیم با ایجاد بسترهایی ابتدا حوزه فعالیت های خود را تا پائین ترین سطوح حتی در نواحی گسترش می دهند تا تمرکز زدایی را به منظور تقویت رده های معاونت اطلاعات نیروی مقاومت در سراسر کشور به اجرا در آورند تا ظرفیتی ایجاد گردد که در آن راستا 1.با ابلاغ دستورالعمل تشکیل شبکه اشراف و شبکه عیون که طرح هایی چون تکمیل دفترچه ای بسیار با اهمیت از حیث اطلاعاتی به نام کوی و برزن را با آنها دنبال می نمودند با هدایت و مدیریت نیروهای رسمیشان در پائین ترین سطوح نیز صورت بگیرد 2.آسیبی که به واسطۀ تمرکز برنامه ها در نمسا و نهایتا مناطق بود و موجب ریزش و رویش نیروهای غیر رسمیشان در بسیج می شد و تبعاتی که این ریزش و رویش برایشان در پی داشت به واسطه همان نظارت مستقیم با آموزش های اولیه اطلاعاتی و ارائه برنامه هایی چون تشکیل شناسنامه های موضوعی و انفرادی مطابق تعریف خاص خود تبدیل به یک فرصت گردد.

در گام بعد که مدیریت ها شکل گرفت خروجی دیگر مرکز راهبردی ارائه برنامه سال به رده ها به صورت جدول زمان بندی شده بود به صورتی که حتی پائین ترین رده ها که حوزه های مقاومت بودند موظف به اجرای برنامه سال به صورت فصلی بودند ،نظارت ستادی و سرکشی از آن برنامه ها هم مطابق برنامه مرتبط با هر مدیریت بر عهده نماینده رسمی آن مدیریت تازه تاسیس بود.به این صورت پیش از ارتقاء اداره اطلاعات به سازمان ابتدا بسترهای آن را البته با هزینه ها و مبالغ بسیار بالا فراهم آوردند به صورتی که جهت پر نمودن هر شناسنامه موضوعی یا انفرادی بنا به نیاز یا مطابق برنامه سال حداقل 100 هزار تومان به هر نفر پرداخت می نمودند و هر رده حداقل ماهانه بیش از ده شناسنامه موضوعی داشت. حال این را مطابق آمایش سرزمینی حوزه ها در سطح کشور به صورت ماهانه ، صرف نظر از آموزش نیروها و هزینه ای که در راستای آن آموزش ها باید صرف شود حساب نمایید.

از طرفی سازمان جدیدالتاسیس حفاظت و امنیت سپاه نیز که از تجمیع سه یگان (سپاه انصارالمهدی،ولی امر و حفاظت هواپیمایی )به وجود آمده بودند نیازمند یک اداره اطلاعات قوی و گسترده بود زیرا حساسیت این نهادها و اخبار و اطلاعات ورودی به آن به واسطه حساسیت ماموریتی آن یگان ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لذا اضافه شدن این اداره نیز به اداره اطلاعات سپاه و ایجاد مدیریت های مشابه تا پائین ترین سطوح که پیشتر توضیح داده شد ظرفیت و بستر ایجاد سازمان اطلاعات سپاه را فراهم آورد .حال اداره اطلاعات سپاه با ایجاد یک سازمان عریض و طویل و فراقانونی و از همه مهمتر با ریاست فردی که در سابقه اطلاعاتیش به واسطه تندرو بودن کنارگذاشته می شود تشکیل شده است .

در زمان معارفه تائب از سوی عزیز جعفری عنوان می شود به واسطه آشنايي ایشان با انواع جنگ نرم و فعاليت اطلاعاتي همراه با تعاريف مدرن دنيا،امید است ماموريت هاي متناسب با اين مساله(جنگ نرم) را براي اين سازمان تعريف نمایند.در این جمله صرف نظر از آنچه پیشتر گفته شد می توان فلسفه وجودی و چرایی این گسترش حدود اختیارات را مشاهده نمود .

با بستری که از سال 84 و از زمان مدیریت خود عزیز جعفری بر مرکز راهبردی برای ایجاد چنین تغییراتی فراهم شد و امروز افرادی اینچنین در راس آن قرار می گیرند نشان از این دارد که بخشی از فرماندهان سپاه با پشتوانه تفکری در سایه از مدت ها قبل از انتخابات با برنامه ریزی دقیق گام به گام شرایطی را فراهم نمودند که در صورت بروز هرگونه اعتراضی به صورتی اشرافیت داشته باشند و به نوعی تمام سیستم های اطلاعاتی را تحت تسلط خود داشته باشند که بتوانند در لحظه با آن برخورد نمایند .لذا می بینیم سپاه از مدتها قبل خود را برای اجرای یک کودتا در حوزه حمله و دفاع (تقویت یگان رزم و تقویت بنیه اطلاعاتی - امنیتی ) آماده نموده بود.

البته حضور گسترده مردم در صحنه اعتراضی و عکس العمل نیروهای اطلاعاتی پس از هر جریان نشان از این داشت که این تغییرات نیز مثمر ثمر واقع نشدند زیرا هنر هر دستگاه اطلاعاتی آن است که از وقوع یک واقعه پیشگیری نماید و قبل از وقوع آن بتواند آن را رهگیری و خنثی نماید نه آنکه با آن همه نیرویی که ادعای سازماندهیشان را دارند و این همه هزینه ای که در این راستا نمودند پس از هر جریان تنها فعالیت اطلاعاتیشان در حوزه عملیاتی و دستگیری و بازجویی آنهم تحت سخت ترین شکنجه ها و نهایتا با اعترافات ساختگی خلاصه گردد.
احسان سلطانی
read more...

یکشنبه ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۰

ممد نبودی ببینی

چند روز دیگربیشتر تا هفتم مهر باقی نیست. پنجم مهر یادآور شکست حصر آبادان و انجام عملیات ثامن الائمه با رمز مقدس " نصر من الله و فتح قریب " است که در آن رزمندگان ایران غیورانه حصر آبادان را شکستند. دو روز پس از آن در هفتم مهر نیز تعدادی از فرماندهان آن عملیات در راه تهران هواپیمایشان سقوط نمود و جاودانه شدند.در میان آن فرماندهان نام شهید سرافراز «محمد جهان آرا» از همه بیشتر خودنمایی میکند.
آقایان که حسابی از شرمندگی شهدا و بازماندگانشان در سالروز شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با ضرب و شتم و بازداشت خانوده شهیدان باکری و همت دو تن از فرماندهان دلیر جبه های جنگ درآمدند.
با نزدیک شدن سالروز شهادت شهید جهان آرا و شنیدن نامش نوحۀ به یاد ماندنی «ممد نبودی ببینی» ناخود آگاه در ذهن مرور میشود.نمیدانم آیا در سالروز شکست حصر آبادان و شهادت فرماندهانی چون شهید ولی الله فلاحی، شهید موسی نامجو، شهید جواد فكوری ، شهید یوسف كلاهدوز و شهید محمد علی جهان‌آرا ، نیز حاکمیت با اجیر کردن عده ای با باطوم و اسلحه و گاز اشک آور از شرمندگی خانواده آنها و باری که در این سالها به واسطه مشکلات و مسائل مختلف به دوش کشیدند در خواهند آمد یا نه؟
واقعا باید پرسید ممد و ممدها باید بودند چه چیز را ببینند؟ شهید سرافراز حمید باکری قائم مقام لشگر 31 عاشورا چه زیبا گفت " دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته میشوند و در تعریف دسته سوم میگوید دسته سوم آنهایند كه به گذشته خود وفادار مي‌مانند و احساس مسئوليت مي‌كنند به طوریكه از شدت مصایب و غصه‌ها دق خواهند كرد. پس از خداوند بخواهيد با رسیدن به شهادت از عواقب زندگي پس از جنگ در امان بمانيد، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسيار سخت و دشوار خواهد بود."
امروز آنها که به گذشته خود و خون همرزمانشان وفادار مانده اند چه احساسی دارند که میبینند از همسران و فرزندان همرزمانشان با باطوم و اسلحه و گاز اشک آور پذیرایی میکنند.همسر شهید همت در یک سخنرانی میگفت " در این مدت در هیچ پست و مقامی نبودم و نخواهم بود . اما حالا به خاطر اینکه خون به دل شده ایم مجبور به سخنرانی شده ام . متأسفانه چندین سال است از دولت و رئیس جمهوری کشور دروغ شنیده ومی شنویم.چندین سال است یاران امام و انقلاب ده تا ده تا و حتی صد تا صد تا از صحنه انقلاب و کشور کنار گذاشته می شوند . و این بسیار غم انگیز و نگران کننده است."
به واقع اگر ممد و ممدها که روزگاری با دست خالی حدود 40 روز یک شهر را در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح نگاه میداشتند بودند در برابر این صحنه ها چه میکردند؟ اما به راستی که جرات ،دلاوری و خوی ظلم ستیزی و زیر بار ظلم نرفتن در خون شهدا هم متجلی است.امروز حمید باکری نیست اما احسانش جلوی ظلم به نمایندگی از پدرش قد علم میکند.
ممد نبود ببیند که همسران و فرزندان همرزمانش را به باد کتک میگیرند.
ممد نبود ببیند که گمگشتگان برهوت وهم و خیال پرستان گمان نموده اند با زور اسلحه و گاز اشک آور میشود حکومت کرد.
ممد نبود ببیند که بعد از مدتی که شهر آزاد شد فرزندان آنها که از شهرها دفاع کردند زندانی میشوند.
ممد نیست ببیند عده ای که با قلدری بر کشور حکومت میکنند و خوب میدانند که باید دیر یا زود بروند برای دو روز ریاست بیشتر بهترین جوانان شهر و کشور را به بند میکشند.
ممد نیست ببیند که برخی با نام و یاد او و همرزمانش تمام جنایت ها را توجیه میکنند و از نامشان پایه های شکسته شدۀ صندلی های ریاستشان را میخ میکنند ولی بازماندگان خلفشان اینگونه سکوت را فدای مصلحت نمیکنند و نمیگذارند از خون شهدایشان سوء استفده شود.
اما ممد و همرزمانش اگر چه نیستند که حضوراً این اوضاع اسفبار را ببینند و لمس کنند، اما نامشان،یاد دلاوریهایشان ،از خود گذشتگی هایشان برای هموطنان همچون چراغ راهی خواهد بود برای ادامه مبارزه با این ظلم و ستمی که همه را به ستوه آورده است.
شهدا به واسطه بازماندگان خلفاشان امروز حاضرند،شهدا به واسطه آنها ناظرند، شهدا آماده اند که همراه با یاد آنها و پشتیبانی از بازماندگانشان اینبار نیز حماسه ای دیگر بیافرینیم.
پیشاپیش یاد و خاطره شهدای مظلوم عملیات ثامن الائمه و تمامی آنها که مظلومانه برای رفاه و آسایش مردمشان جنگیدند،جانانه دفاع و مبارزه کردند و هنوز با گذشت حدود 30 سال از آغاز آن هنوز به راهشان ادامه میدهند گرامی میداریم. بیشک به مصداق رمز عملیات ثامن الائمه پیروزی نزدیک است.
read more...

سیرکی که احمدی نژاد در نیویورک بازی کرد

زمانی که قتل های زنجیره ای اتفاق افتاد و سعید امامی تنها قربانی آن و نفوذی اسراییل در وزارت اطلاعات عامل اصلی این جنایات معرفی گردید، امری امکان ناپذیر و پوچ بود، در آنزمان در مخیله بسیاری از ایرانی های آگاه به مسائل کشور خطور نمی کرد که روزی از درون حاکمیت با بودجه ملت ایران به صهیونیسم خدمت کنند و چگونه و به چه اندازه در محافل قدرت ایران عزیزمان نفوذ نمایند!
عکس منتشره در رزونامه نیشن
کافی است به تصاویر احمدی نژاد با رگ و ریشه یهودی موسوم به سبورچیان و علائم معروف صهیونیسم بین الملل که به ویژه او در تصویر سمت چپ آن را به نمایش گذاشته است، نگاهی انداخته شود.

در کنار فشارهای سیاسی و امنیتی اخیر که همچون خوره به جان مردم، کشور و دین ودنیای مردم افتاده، به صورت قطع ویقین نظام مقدسی که حاصل ثمره خون هزاران هزار شهید و آزاده و جانباز و رزمنده گمنام ودلسوخته و مصائب خانواده های معظم شان میباشد ، در حال فنا شدن است. این آقای به اصطلاح رئیس جمهوری اسلامی ایران هیچ جا حاضر به پذیرش حرف مخالفین خود که دلسوزان کشور میباشد، نبوده و نیست و مستقیم وغیر مستقیم برای دولتمردان آمریکا فرش قرمز پهن میکند اما با وقاحت تمام خونهای ریخته شده جوانان میهن را در کف خیابانهای کشور ومغز های در بنده کرده در زندانهای اوین و رجائی شهر و...... با زیرکی تمام میخواهد از اذهان عمومی ملت های بیدار جهان بزداید .
در حالی که نظام به اصطلاح سطله به مدت 25 سال نتوانسته بود با انواع و اقسام ترفندهای نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، مالی و تبلیغاتی نظام جمهوری اسلامی ایران را به زانو آورد، شیوه نفوذ از درون را برگزیده و در حال نتیجه گرفتن است.
احمدی نژاد در مدت 5 سال و نیم گذشته سیرک های زیادی بازی کرد. اما دو سیرک مهم وبرجسته آن خیلی به نفع اسرائیل و محافل صهیونیسم بین الملل بوده است: 1- نفی هولوکاست، 2- زیر سوال بردن واقعه 11 سپتامبر.
او با نفی هولوکاست رژیم اسرائیل را از زیر فشارهای سهمگین ناشی از کشتار مردم غزه = جنین نجات داد و در حالی که این رژیم تحت فشارهای سنگین بین المللی به ویژه کشورهای اروپایی قرار داشت، با نفی بی مورد این واقعه به نجات تل اویو شتافت.
مگر کسی نظام جمهوری اسلامی ایران را بانی واقعه یازده سپتامبر معرفی کرده که ایشان اینگونه در مقام صاحب نظر لب به سخن گشوده است ؟
اکنون او با نفی و یا زیر سوال بردن واقعه 11 سپتامبر، بار دیگر آب در آسیاب آن رژیم می ریزد چون رژیم اسرائیل و محافل صهیونیستی دنبال منتصب کردن این موضوع به جمهوری اسلامی هستند که ایران در واقعه 11 سپتامبر دست داشته، به دنبال جمع آوری مدارک بوده و در صورتی که بتوانند این مهم را به هر نحوی منتصب ایران نمایند در حقیقت مشروعیت و ادله حقوقی لازم برای مصادر اموال و اخذ غرامت میلیاردها دلاری که از کیسه بیت المال و حمله نظامی به ایران را فراهم می کنند. او در نیویورک حرکات تحریک کننده دیگری از خود بروز داده که در نوشتارهای بعدی با کنار زدن پردها وابهامات به اطلاع ملت شریف وبزرگوار ایران خواهیم رساند .
روابط عمومی
جنبش جمع یاران
read more...

بررسی سه تحول بزرگ در سپاه پیش از انتخابات۸۸‬

یک سال پیش از انتخابات سال 88 ، در سپاه پاسداران سه تحول بزرگ و قابل توجه روی داد که در گزارش پیش رو به چگونگی و چرایی این تغییر و تحولات و به بررسی تحرکات سپاه ، بویژه از سال 84 به بعد خواهیم پرداخت.





1.اجرایی شدن فاز اول ادغام نیروی مقاومت بسیج در نیروی زمینی با ایجاد سپاه های استانی و بسترسازی برای تحقق فاز دوم یعنی ایجاد نیرویی به نام " نیروی مقاومت زمینی سپاه "

2.به وجود آمدن سازمانی به نام سازمان حفاظت و امنیت در سپاه

3.ارتقاء اداره اطلاعات سپاه به سازمان اطلاعات





نقطه آغازین مهمترین تحولات ساختاری سپاه پاسدارن را باید از زمان راه اندازی مرکز تحقیقات راهبردی سپاه ارزیابی نمود.دراواخر مهر ماه سال 84 ، محمد علی جعفری طی حکمی از سوی رهبری ماموریت یافت تا مرکز راهبردی سپاه را راه اندازی نماید .مهمترین وظیفه مرکز راهبردی سپاه از زمان راه اندازی بررسی ظرفیت های نیروی مقاومت بسیج به عنوان ستون فقرات سپاه پاسدارن و همچنین بررسی چگونگی تقویت یگان رزم سپاه و همچنین تقویت بنیه اطلاعاتی و امنیتی سپاه بود.در حقیقت این مرکز از لحاظ تشکیلاتی زیر نظر سپاه پاسداران اداره می شد و از لحاظ سازمانی مطابق سلسله مراتب فرماندهی ، مقام بالاتر آن سردار سید یحیی رحیم صفوی بود.اما از آنجایی که این حکم از سوی رهبری به عزیز جعفری داده شده بود وی و زیرمجموعه اش هر نیرویی را یکطرفه بدون موافقت و اعلام نیاز در خدمت مرکز راهبردی در می آورند و هم سطح با حوزه فرماندهی حق داشت تمامی ظرفیت ها،آسیب ها و فرصت ها را بدون هیچ محدودیتی در تمامی زیر مجموعه های سپاه بررسی نماید.

در مهر ماه سال 84 که مصادف با ماه رمضان بود ، رهبری در جمع فرماندهان سپاه که غالبا از نیروی زمینی و مقاومت دعوت شده بودند رسما دستور تقویت یگان رزم بسیج را صادر نمود او در قسمتی از صحبت های خود از بسیج به عنوان بدنه سپاه نام برد و خواستار ارتباط قوي تر بسيج با بدنه رزم سپاه شد.چند روز پس از آن سخنرانی حکم عزیز جعفری ابلاغ شد. و مهمترین وظیفه مرکز راهبردی، بررسی پتانسیل و ظرفیت های نیروی مقاومت و چگونگی تقویت یگان رزم بسیج عنوان شد.

به گفته بسیاری از فرماندهان سپاه ،سردار سید یحیی رحیم صفوی مخالف تقویت یگان رزم نیروی مقاومت بود و بارها نیز بر این موضوع تاکید نموده بود اما گویا رهبری با پشتوانه تفکری در سایه ، بر ارتباط قوي تر بسيج با بدنه رزم سپاه اصرار نمود تا نهایتا حکم وی مبنی بر راه اندازی مرکز راهبردی سپاه باعث بروز اختلافاتی در سطوح بالایی سپاه گردید و موجب شد سید یحیی رحیم صفوی چند بار درخواست کناره گیری از فرماندهی سپاه نماید.

سردار جعفری فرماندهی تیپ 31 عاشورا، جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه، معاونت عملیات ستاد مشترک سپاه و فرماندهی قرارگاه های «نجف» و « قدس» سپاه ،13 سال سابقه فرماندهی نیروی زمینی و حدود 5 سال سابقه فرماندهی قرارگاه ثارالله را با حفظ سمت در کارنامه داشت و از فرماندهان تندرو و آشنا به یگان رزم سپاه بود لذا بهترین گزینه برای تغییر آرایش سپاه و آماده شدن برای مقابله در عرصه شهری بود. به گفته خود هدف اساسی از این تغییرات مقابله با آنچه تهدیدات نرم می دانستند بود و همچنین ايجاد انسجام ،يکپارچگي و هم افزايي تشکيلاتي سپاه در استان‌ها، تمرکز زدايي و «توسعه اختيارات نيروهاي سپاه استان‌ها » (به نوعی ایجاد یک فرمانداری نظامی در هر شهر با توسعه اختیارات)، تقويت رده‌هاي نيروي مقاومت در سراسر کشور و ارتباط قوي‌تر بسيج با بدنه رزم سپاه بوده است.

به وجود آوردن بسترهای مناسب و ایجاد ظرفیت در نیروی مقاومت جهت اجرای فاز اول تغییرات از همان سال طرح هایی چون طرح تشکیل شبکه اشراف و شبکه عیون در قالب دستورالعمل هایی ویژه معاونت های اطللاعات نواحی مقاومت مبنی بر گسترش شبکه عناصر رسمی و غیر رسمی و تقویت و رزمایش های گشت های اطلاعاتی با ایجاد فرکانس های با برد بلند تحت هدایت مستقیم قرارگاه ثارالله، از خروجی های این مرکز بود. بعدها طرح عملیاتی شهید همت ویژه مقابله با اغتشاشات و ایجاد قرارگاه های دفاعی در آذر سال 85 ابلاغ گردید که معاونت عملیات هر ناحیه موظف بود مطابق آمایش سرزمینی خود یک قرارگاه دفاعی ایجاد نماید و نمایندگانی از معاونت عملیات قرارگاه ثارالله جهت توجیه طرح و ایجاد کارگاه های آموزشی و چندین رزمایش به نواحی سرکشی می کردند و در صورت لزوم به صورت موقت در آنجا مستقر می شدند.

بعدها طرحی به نام طرح « توسعه یک به سه یا همان طرح نظیر به نظیر» به گردان های عاشورا و الزهرا ابلاغ گردید.که از هر لشگر مرتبط با آن استان به طور مثال لشگر های 10 و 27 در تهران افرادی را به نواحی مقاومت می فرستاد تا به صورت غیر مستقیم هدایت یگان رزم بسیج به صورت غیر مستقیم را برعهده بگیرند و آموزش های ویژه نیروی زمینی را در پادگان های آن لشگر مضاف بر آموزش مرتبط با جنگ و دفاع شهری به آنها آموزش دهند و قرارگاه های حضرت رسول و سید الشهدا(قرارگاه های مشترک عملیاتی نمسا و نیروی زمینی) چندین بار مدیریت این رزمایش را بر عهده داشتند.

طرح تشکیل گردان های امام حسین(ع) و گروهان های رزمی کربلا در نیروی مقاومت جهت مقابله با تهدیدات شهری از دیگر خروجی های این مرکز بود به طوری که هر ناحیه مقاومت موظف بود به تعداد حوزه های مقاومت زیرمجموعه اش جدای از گردان های عاشورا و الزهرا، اقدام به شناسایی نیروهایی مستعد و زبده ویژه یگان رزم و معرفی آنها به صورت مستقیم به لشگر مربوطه در نیروی زمینی نماید.اگر چه جهت توجیه برداشت از حساب ذخیره ارزی جهت تجهیز این گردان ها عنوان نمودند هدف از تشکیل این گردان ها ارتقاي سطح توان و آمادگي رزم نيروي زميني و بسيج جهت مقابله با تهدیدات خارجی و پیاده سازی شگرد نبرد نامتقارن ویژه نیروهای بسیج با کمک معاونت آموزش نیروی زمینی می باشد اما بعدها دیدیم که سردار عراقی فرمانده وقت سپاه محمد رسول الله تهران در پی تهدیدی عنوان نمود گردان های امام حسین را در مباحث امنیتی در عرصه شهری برای مقابله با معترضین به کارگیری می کنیم (+ ).

به هر روی قدم به قدم مرکز راهبردی سپاه با محوریت سردار جعفری بسترها و ظرفیت های لازم را فراهم نمودند تا اینکه در مهر سال 86 رهبری اعلام نمود که با درخواست کناره گیری سردار سید یحیی رحیم صفوی موافقت می نماید و طی حکمی با اعطای درجه سرلشگری به محمد علی جعفری وی را به فرماندهی سپاه منصوب نمود.

عزیز جعفری در اولین قدم سردار سید محمد حجازی را از سمت فرماندهی بسیج برداشت و خود راسا فرماندهی بسیج را با حفظ سمت بر عهده گرفت و سردار حجازی را به عنوان جانشین خود در سپاه منصوب نمود و بعدها وی را به سمت رئیس ستاد مشترک سپاه گمارد.جعفری هدف از این کار را نظارت مستقیم خودش بر تغییراتی عنوان نمود که در روز معارفه اش به عنوان فرماندهی سپاه بدان اشاره نموده بود. سردار جعفری در گام اول با ابلاغ دستورالعملی دستور داد که از لحاظ ستادی ،معاونت های ستادی نیروی مقاومت مانند فرهنگی،بازرسی،تربیت بدنی،امداد و بهداشت و نیروی انسانی و این قبیل معاونت ها به لشگرهای آن استان بپیوندد و زیر نظر آنها شروع به فعالیت نمایند.و در گام بعد گردان های عاشورا،گروهان های رزمی کربلا و گردان های امام حسین را تحت هدایت مستقیم آن لشگرها در آورد و بعدها معاونت هایی چون امر به معروف و نهی از منکر(اجرائی)،عملیات و اطلاعات نیز پس از تشکیل سپاه های استانی تحت نظر مستقیم سپاه آن استان و قرارگاه عملیاتی مرتبط با آن قرارگرفتند.در واقع سپاه یک سال قبل از کودتای انتخاباتی خود را برای مقابله با اعتراضات و پس لرزه های پس از آن آماده نمود.

2.به وجود آمدن سازمانی به نام سازمان حفاظت و امنیت در سپاه

با ایجاد این تغییر و تحولات از آنجایی که پیش از اجرای فاز اول ادغام نیروی مقاومت در نیروی زمینی ،سه یگان سپاه حفاظت انصار المهدی(ویژه حفاظت از مجلس،نهاد ریاست جمهوری،کابینه،مجمع تشخیص،قوه قضائیه و ...)، سپاه حفاظت ولی امر(ویژه حفاظت از بیت رهبری و رهبر)،سپاه حفاظت هواپیمایی(ویژه امنیت زمینی و پرواز در فرودگاه های کشور) مستقیم زیر نظر نیروی مقاومت کار می کردند و از لحاظ سازمانی تمامی معاونت های زیرمجموعه آنها زیر نظر معاونت های مرتبط در نیروی مقاومت بودند لذا پیش از این ادغام سردار نجات که فرماندهی سپاه حفاظت ولی امر را بر عهده داشت ماموریت یافت تا سازمانی در سپاه به وجود آورد به نام سازمان حفاظت و امنیت که این سه یگان زیر نظر آن سازمان مشغول به فعالیت شوند. البته از مدت ها قبل نیز محفلی در سپاه به دنبال تسخیر این سه یگان به عنوان مهمترین و کلیدی ترین یگان های سپاه بودند که سرانجام با به وجود آوردن سازمانی جدا از نیروهای پنج گانه زیر نظر ستاد مشترک سپاه،قدرت و نفوذ این سه یگان را در دست بگیرند لذا در گام بعد سردار احمد حق طلب که سالها فرماندهی سپاه انصارالمهدی را بر عهده داشت وبعدها به عنوان فرمانده سپاه حفاظت هواپیمایی منسوب شد از آنجا به عنوان جانشین سردار نجات در فرماندهی این سازمان منصوب گردید و پس از آن غلامحسین رمضانی به سمت فرماندهی این سازمان منصوب گردید. این انتصاب در حالی بود که که او پیش از این نیز سمت های امنیتی از این دست از قبیل ریاست سازمان حفاظت اطلاعات ناجا، معاونت اطلاعات ناجا، ریاست سازمان حفاظت اطلاعات سپاه و معاونت اطلاعات سپاه در دوره های مختلف را برعهده داشت. در این گام نیز دیدیم که صحبت های عزیز جعفری که در معارفه اش خبر از تقویت یگان رزم سپاه و همچنین تقویت بنیه اطلاعاتی و امنیتی سپاه داده بود نیز با به وجود آوردن یک سازمان تخصصی ویژه مسائل امنیتی حدود 8 ماه قبل از کودتای انتخاباتی محقق گردید.

در ادامه این متن به بررسی چگونگی ارتقا اداره اطلاعات سپاه به سازمان اطلاعات و دلایل آن خواهیم پرداخت

ادامه دارد
احسان سلطانی
read more...

طرح مدیریت مشترک جهان از دیدگاه احمدی نژاد به چه منظور ؟

احمدی نژاد به صلح پایدار و هم زیستی مسالمت امیز در دنیا اعتقادی ندارد چرا که بقای خود وهمپالکی هایش را در بحران میبیند وهیچگاه به فکر اسایش وارامش ورفاه انسانها نبوده ونیست .
او در نیویورک در اجلاس نشست سران حرکات تحریک کننده انجام داد از جمله:
طرح مدیریت مشترک جهان
در حالی که او حاضر نیست مردم ایران را با خود در مدیریت حتی یکی از شهرهای ایران شریک کند و یا اینکه قادر نیست از پس مدیریت حتی یکی از شهرهای ایران نیز برآید.
طرح حل مشکلات مالی دنیا
در حالی که مردم ایران در مشکلات عدیده اقتصادی غرق می شوند، تورم چندین برابر گشته، گرانی و بیکاری بیداد می کند، بانک ها و بسیاری از بنگاه های تولیدی ورشکست گردیده، سرمایه گذاری خارجی اصولا جذب نمی شود و صنایع سنگین به ویژه و مهمتر از همه نفت و گاز و پتروشیمی در تحریم بسر میبرند، واقعا جای بسی پر رویی است که او به فکر حل بحران مالی و اقتصادی دنیا بر آمده و نهادهای ذیربط بین المللی در حل این مشکل را ناکام معرفی می کند.
طرح تجدید ساختار سازمان ملل
او همچنین تجدید ساختار سازمان ملل را مطرح کرده است یعنی اینکه می خواهد نظم بین المللی را برچیند و نظم مطلوب خود را جایگزین کند. آیا او حاضر است تنها نظم و ساختار سیاسی ایران را تغییر دهد و به اصلاحات سیاسی تن دهد؟ وانگهی با کدام قدرت نظامی، امنیتی، مالی و سیاسی چنین هدف مهمی را دنبال می کند؟ آیا او همچون صدام جنایتکار متوهم گشته و یا به مرض اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی مبتلاست؟ آیا بدین ترتیب شک و تردیدی بر ادعاهای قدرت های بزرگ باقی میماند؟
به راستی هدف احمدی نژاد از اجرای چندین نمایش مضحک سیرک در نیویورک چیست؟ آیا او به دنبال انحراف اذهان عمومی از مشکلات موجود بر سر راه ساختار سیاسی کودتایی ایران و کشتاری که پس از انتخابات در کشور به راه انداخته و سوق دادن افکار عمومی به سوی بهترین و موفق ترین لیبرال دمکراسی دنیا با متهم کردن دولت آمریکا به کشتار مردم خود است؟ آیا همیشه دروغ هر چه بزرگتر باشد انکارش سخت تر است؟
شاید هم او به دنبال تحریک جهان به تن دادن به حمله نظامی به ایران است تا بدین ترتیب، راه را برای نجات خود و همفکرانش با ایجاد بحران جهانی از غرق شدن چند صباحی رهایی یابد و یا ایران قوی و مقتدر را نابود سازد.
شاید بی دلیل نباشد او پس از بازگشت به ایران و از همان ابتدای ورود یعنی استقرار در سالن پاویون فرودگاه، حالت جنگی بخود گرفت و با چفیه بسیجی ظاهر گردید.
او باید بداند که نباید با مظهر و نماد مقاومت و بسیج شوخی نموده و بنا حق همچون کشور عزیزمان ایران، آن را نیز مصادره کند.
آیا براستی احمدی نژاد معنی چفیه چیست را میداند ؟
یقینا نمی داند چون یکی از کاربردهای چفیه رزم بود در حالیکه نماد اصلی ایثار بود،
کاربرد چفیه را به نگارش نمی توان درآورد ولیکن با زبان قاصر و الکن خود چیزی که از پیشکسوتان ایثار و شهادت آموختم میتوان به چند مورد اشاره کرد:
چفیه در دل شب سجادة نماز عشقی بود.
زیرانداز در هنگام استراحت و ملافه در هنگام خواب.
در زیر آفتاب شدید و خواب غیلوله سایبان بود.
چفیه در هنگام شناسایی منطقه و جنگهای چلیکی نقاب می گشت.
در هنگام نیاز بند اسلحه، کمربند و فانسقه ای بود.
صبح و ظهر و شام سفره می شد.
هنگام حمام حوله می شد،
هنگام گرما عرق گیر، هنگام سرما شال کمر بود
محافظ گرد و خاک بر روی صورت بود.
هنگام نبردی همچو شال برگردن بسیجی می درخشید، اما زمانی که عملیات تمام می شد چفیه خون آلود بود و آن بسیجی شهید.
زمانی که منطقه جنگی به شیمیایی آلوده می گشت پارچه نمناکی بود جلو بینی .
چفیه در زمزمه های دل شب میزبان بود، میزبان اشکهای عاشقان
پیش بند آرایشگاههای صلواتی،
در موقع لزوم طناب،
هنگام مجروح شدن برانکارد و وسیله حمل مجروح (کول کردن مجروح )
باند زخم،
هنگام دستگیری دشمن دستبند و چشم بند، بقچة حمام ،
وسیله آتل بندی یک مجروح،
تور ماهیگیری در کنار اروندرود و در هنگام گرما بادبزن و .....
دستمال قدرت
تسویۀ آب
قُلاب سنگ
پَشه بند انفرادی
کوله پشتی
نگهداری یخ
دستمال تب بر ، و.....
آری شما کدام وسیله را سراغ دارید که آنقدر ساده باشد ولی در عین حال این همه کار انجام دهد، چفیه پارچه ساده ای بیش نیست ولیكن میتواند سمبل ساده زیستی و ایثار باشد نه قدرت نمایی کسی که هنوز اون را نشناخته اند.
وارثان حقیقی آن نماد هنوز زنده و پابرجا بوده و اجازه چنین دست درازی را به شخصیت بیماری چون احمدی نژاد نخواهند داد.
دیروز می رفتیم و خاکی بودیم امروز ماندیم و خاکستری شدیم ..........
راستان رفتند تا راستی نرود چپ ها هم راست نرفتند....
از سیم های خار دار گذشتیم اما از زر و سیم های روزگار هرگز ؟
دیروز تیپ و لشکر می زدیم. امروز مانده ایم چه تیپی بزنیم !!!
دیروز روز فدا شدن بود امروز روز فدایت شوم . . .هل من ناصر ینصرنی
روابط عمومی
جنبش جمع یاران
read more...

شنبه ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۰

اندر حکایت اعلام مرجعیت محمود هاشمی عراقی معروف به شاهرودی

او برای سوء استفاده از آیت الله شاهرودی بزرگ که از مراجع مطرح شیعه بوده
لقب شاهرودی را یدک می کشد
و نیز خیز برداشتن برای بدست گیری سکان رهبری ایران!؟
· متولد سال 1327 در شهر نجف اشرف عراق
· دریافت شناسنامه ایرانی از وزارت کشور در زمان وزارت آقای بشارتی
· حزب الدعوه توسط چه کشوری تاسیس شد و سران آن چه کسانی بودند؟
· نقش انگلیسی ها در تاسیس حزب الدعوه و گماردن هاشمی شاهرودی به چه میزان بود؟
· دیدگاه ایشان در خصوص اینکه رهبری ضعف بزرگی داشت که اول رهبر شد سپس مرجع ولی من اول مرجع میشوم سپس رهبر؟

آقای نامحترم، ما رهبر و قیم نمی خواهیم.
این را به کی باید گفت؟

مناصب تشکیلاتی وی در عراق:
· عضو حزب الدعوه عراق
· ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق
مناصب سازمانی وی در ایران:
· عضو شورای نگهبان تا سال 1378 !!!
· ریاست قوه قضاییه ایران در سال های 1378 تا 1388 !!!
· عضو شورای نگهبان ازسال 1388 !!!
· عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام !!!
· نماینده استان خراسان و نایب رئیس اول مجلس خبرگان رهبری !!!
· عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

هاشمی شاهرودی در حالی اعلام مرجعیت کرده است که سه رفتار و گفتار و کردار او زبانزد عام و خاص است (سینه چاکان بیشتر بدانند):
1- رفتار او: در زمان تبعید امام به عراق و سکونت معظم له در نجف، همین آقای شاهرودی چنان امام خمینی (ره) را مسئله دار می دانست که حتی از جلوی منزل ایشان عبور کردن را دارای اشکال اعلام نموده و برای رفتن به حرم حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام از مقابل بیت امام، که نزدیک حرم بود، عبور نمی کرد، بلکه بیت امام را دور می زد و از پشت منزل ایشان به حرم حضرت امیرالمومنین علی ابی طالب(ع) می رفت. از سوی دیگر حزب الدعوه نیز با حضور امام خمینی و اطرافیان ایشان در شهر نجف مخالف بود.
2- گفتار او: من ویرانه ای (قوه قضایی) را تحویل (از یزدی) گرفته ام. حال این سوال از ایشان مطرت است، فردی که ویرانه ای تحویل گرفته و کشتارگاه تحویل داده چه حکمی دارد؟ پاسخ: تازه به مقام مرجعیت رسیده است و این حائز اهمیت است. و سوال دیگر اینکه مرجعی که سابقه بیش از 300 فقره اعدام غیرشرعی و غیرقانونی بلکه سفارشی را در پرونده خود دارد و بیش از 130 سنگسار غیرشرعی و غیرقانونی و غیرانسانی (که قضات محترم دیوان عالی کشور در زمان قدرت اینجانب نیز این موضوع و پرونده ها را رسیدگی مجدد نموده و صورتجسله کرده اند) چه حکمی دارد؟ کسی که برای انتصابات و تایید حکم اعدامها از مرحوم آقای ... که خود و پدرشان از رمل اندازان بنام تبریز بودند، با رمل و استخاره حکم اعدام را امضاء می نمودند، چه حکمی دارد؟
آهای بچه خاکریزی ها، دینداران و وطن دوستان،
شاهرودی را بهتر بشناسید:
او کسی است که دو جنانبازی را بناحق و بنا به توصیه شیرج و همپالگی هایش به جرم افشای فساد ایشان به چند سال زندان محکوم نمود و افراد متعددی که برای شفاعت و اثبات گفتار وی که حکایت از اجر داشت و بی گناهی، به هاشمی شاهرودی لعنت الله علیه مراجعه کردند و گفتند در چندین عملیات از جمله آزادسازی خاک وطن از دست حزب بعث رشادت های ارزنده ای نموده و اکنون با مفسدان اقتصادی درگیر شده و نیز از برای بایکوت نمودن عوامل خود شاهرودی، پرونده سازی کرده اند (( حضرات مطلع! آخرت فروشی نکنید لب بگشایید )) و ایشان در پاسخ گفت: پس اینان در جنگ ابن ملجم های زمان بودند. تا اینکه اینجانب شخصاً (مدحی) مراجعه و باز همان پاسخ را دریافت نمودم و اولین برخورد لفظی فی مابین بود که صورت گرفت، تا اینکه اکنون او مرجع شده و این چه حکمی دارد؟
بخدا هر کسی پشت سر ایشان نماز خوانده و بخواند باطل است.
دادن فتوای "سگ دوره دیده" جهت اخذ اعتراف از متهمان توسط ایشان، چه حکمی دارد؟
تشکیل گارد آهنی و جوخه های مرگ توسط ایشان ( خود بهتر می دانند ) چه حکمی دارد؟
فروش دختران ایرانی توسط الیاس محمودی با حمایت شیرج در فجیره امارات و سپس مطلع شدن ایشان و حمایت وی از این نامردان، و به مصلحت حفظ ریاست قربانی کردن حق و حقیقت و ناموس ایرانی، چه حکمی دارد؟ لطفا اینها را هم در رساله خود بنگارید.
75 سال محکومیت غرض ورزانه در حق نگارنده که نه تنها در تاریخ ایران بلکه در سابقه صدور حکم های کیلویی حاکمیت فعلی نیز بی سابقه است و این امر فقط با حکم و ابلاغ ویژه جنابعالی صورت گرفت. اینها را هم در رساله ها بنگارید.
3- کردار او: سوء استفاده از ضعف قضات و استفاده ابزاری برای سرکوب ملت و اینکه جلاد مرتضوی از حکم و امضای هاشمی شاهرودی برای ایجاد زندان کهریزک سء استفاده کرد بطوریکه پایان عمر قاضی القضاتی وی با کشتار جوانان سبز به دستور جلاد مرتضوی همراه گردید و بعلاوه اینکه 10 سال ریاست شاهرودی بر قوه ویرانه قضایی ایران همزمان شد با عصر طلایی اصلاحات در ایران و مامور شدن وی برای فراری دادن سرمایه ها و سرمایه گذاران از ایران به دبی (عربی) از طریق ایجاد رعب و وحشت و به راه انداختن ماشین ترور و کشتار محفلی ثروتمندان، مصادره اموال زمین داران و نیز ایجاد جریان زمین خواری از اراضی روستائیان قزوین و شیراز و همدان و نیز تجار کیش و ... و منابع طبیعی که بدین ترتیب، او ویرانه را مخروبه هزار بار وبرانه تر کرد. آنقدر تبهکاری ها در دروه ریاست شاهرودی در قوه قضاییه شدید و گسترده بود که نتوانستند جلاد مرتضوی جوان را بر سر جایش بنشانند چون به اندازه کافی از شاهرودی اسناد و مدارک در دست داشت و دارد.
از طنزهای تاریخ است که آدمی در یک کشوری به دنیا بیاید و در کشور دیگری به دنبال عالیترین پست سیاسی کشور یعنی رهبری باشد. اگر این ایراد به درستی بر جلال الدین افغانی وارد شد که به علت تولد در افغانستان نتوانست نامزد اولین دور انتخابات ریاست جمهوری ایران شود همین ایراد برهاشمی شاهرودی نیز وارد است که اول نمی بایست رئیس قوه قضائیه میشد که شد. دوم نمی بایست عضو شورای نگهبان کودتا میشد که هست. سوما نباید به دنبال کسب عالیترین منصب سیاسی ایران باشد. اصلا نباید شرایط حاکم و رهبر شدن را مثلا العیاذ بالله همانند زمان ائمه اطهار سلام الله علیها سیادتی کنند؟؟؟
هاشمی شاهرودی و پدرش هر دو در عراق به دنیا آمدند. او در همان کشور درس خواند و رشد و نمو کرده و در همان کشور عضو تشکیلات انگلیسی حزب الدعوه گردید. کیست که نداند این حزب توسط انگلیسی ها تاسیس نشده باشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شروع جنگ ایران و تاسیس سازمان مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در ایران، برای مدتی ریاست این تشکیلات عراقی، عربی، در تبعید و مبارزه سیاسی و نظامی علیه رژیم صدام جنایتکار را به عهده داشت.
اینطور به نظر می رسد هاشمی شاهرودی نمی خواهد اشتباه رهبر فعلی را مرتکب شود. اینکه وی ابتدا رهبر شد و سپس مرجع، اما هاشمی شاهردوی ابتدا به دنبال تثبیت مرجعیت خود و سپس می خواهد برای کسب سکان رهبری خیز بردارد .غافل از آنکه کار جمهوری اسلامی به آنجا نخواهد رسید چه رسد به اینکه ایشان بتواند رهبر شود.
هاشمی شاهرودی به دلایل پیش گفته، یعنی عراقی و عربی بودن و ریاست اش بر سازمان های سیاسی و نظامی عراق، نه تنها بر طبق قانون اساسی ایران صلاحیت قانونی و نیز بنا به مسائل و مصالح امنیتی اهلیت عقلی کسب سکان رهبری ایران را ندارد بلکه به علت ارتکاب اشتباهات و گناهان نابخشودنی در دروه ریاست خویش بر قوه قضاییه ایران اصلا مشروعیت و عدالت لازم برای کسب مرجعیت را نیز برای همیشه از دست داده و حتی می بایست محاکمه گردد.
هاشمی شاهرودی بداند که ملت راه خود را یافته و دیگر حاضر نیست در حوزه حیات سیاسی و اجتماعی خود هیچ آخوندی، به ویژه آنکه عراقی باشد و عربی فکر کند، را راه دهد. مردم ایران با هدف نجات دین مبین اسلام و مذهب تشیع و نیز بهبود و توسعه زندگانی دنیوی خویش، دنبال جدایی دین از سیاست بوده و هیچ قیم و آقا بالاسر جدیدی را نخواهند پذیرفت. شاهرودی بهتر است کشک خود را بسابد و مزاحم مردم ایران نشود و در واقع این یک هشدار جدی است.
ضمنا آقای شاهرودی بدانید هنوز همان مدحی هستم و توصیه و تهدیدات دوستان ایرانی و غیرایرانی شما در خارج از کشور برای سکوت اینجانب افاقه نکرد. همانند قبل که چندین بار با بمب گذاری در ماشین و محل کار و هتلهای محل اقامت اینجانب از جمله هتل ائل گلی تبریز و... ، و ارسال آدمکشهای جنایتکار برای کشتن من (زمانی که در ایران بودم)اقدام کردی باز هم شانس خود را امتحان کن چون اهل سازش با ظلم و جور و حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی نبوده و نخواهم بود.%
سید رضا حسینی ( مدحی )
دبیرکل جنبش جمع یاران
read more...

بسم الرب الشهداء و الصدیقین

به بهانه سی ام سالگرد آغاز جنگ تحمیلی که هشت سال دفاع مقدس در پی داشت و یک عمر درس و خاطره تاریخی
تا 31 شهریور 1359 دو تا از قدرتمندترین کشورهای دنیای اسلام با ثروت انبوه ناشی از فروش نفت و قدرت ناشی از سلاح و انقلاب در خاورمیانه و در همسایگی هم قرار داشتند که اگر بجای جنگ با یکدیگر متحد می شدند، حداقل وضعیت منطقه و فراسوی آن شاید امروزه به شکل دیگری می بود. و این همان اگرهای تاریخی است. صدافسوس.
در عراق فرد دیکتاتور، متوهم، خودرای، جاه طلب و دیوانه ای حاکم بود که حتی گاهی اوقات ژست پیروز در انتخابات بی رقیب را هم بخود می گرفت. او به هر بهانه غیرقابل توجیهی سبب کشتار و ویرانیهای عظمی در دو کشور ایران و عراق گردید و کسی را هم یارای ممانعت وی از جنایت هولناکش نبود. چون حاکم مطلق و غیرپاسخگو بود. او حتی با کشتار مردم شهرهای کشور خود بعنوان نمونه در حلبچه، یکی از زشت ترین جنگاور تاریخ را به نام خود ثبت کرد.
در ایران و در این سوی میدان، مردان پاکی در برابر او صف آرایی کردند که تاریخ نمونه های کمتری از آنها، بجز مردان جنگهای بدر و احد و نیز واقعه عاشورا، بخود دیده است.
در فرآیند فرهنگ سازی جنگ هشت ساله آموختیم: "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" و "محمداً رسول الله اشدا علی الکفار و رحما بینهم "
همچنین اسم رمزهای اختصاصی عملیات ها از جمله: یا زهرا، یا رسول الله، یا علی بن ابی طالب، یا اباعبدالله و نظایر اینها بود که جملگی اسوه های عصمت، شجاعت، شهامت، ایثار و مردانی می باشند.
اسامی عملیات ها عبارت بودند از: ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، عملیات سریالی رمضان، کربلا و والفجر. این اسامی را از این جهت یادآور می شوم که هر کدام معنا و مفهوم خاصی داشته و یادآور عظمت همه ارزش های والای بزرگمردان جبهه حق و بزرگی مظلومیت همه اسمعیل های تاریخ است.
آن پیر واقعا فرزانه میگفت: "شهید نظر می کند به وجه الله" و افزود: "ایکاش من هم یکی بسیجی بودم" و "من بازوان شما بسیجیان را می بوسم". همچنین قبل تر او آن معلم شهید میگفت: "شهید قلب تاریخ است".
"آنان که رفتند کاری حسینی (ع) کردند. آنان که ماندند باید کار زینبی (س) بکنند وگرنه یزدی اند". یعنی همه ما در همه اعصار باید پیام رسان واقعه کربلای ایران باشیم وگرنه ... .
اما امروز تو ای برادر سپاهی و بسیجی و ای وارث آدم و همه شهدای حق و حقیقت، خود را ببین و قیاس کن. آیا تو وارث همان بزرگمردان مظلوم جنگ عراق صدامی علیه ایران هستی؟ آیا سلاحت اکنون بر روی دشمن نشانه رفته است؟ آیا اسلاف شما حاضر به کشتن مردم بیدفاع بودند.
آیا اسلاف راستین شما جان و خون خود را به خدا فروختند تا العیاذ بالله عده ای به دلایل واهی و غیرقابل توجیهی بساط مدیریت سوء، چپاول، دروغ، تخلف، تقلب، کشتار، تجاوز، اتهام، زندان، شکنجه، اعتراف و تبعید را در ایران پهن کنند؟ رفتارها و اقدامات منزجرکننده عده ای از خدا بی خبر در میهن اسلامی با موازین اسلامی و سیره پاک پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) چقدر فاصله دارد؟ آیا این بود عهد و پیمانی را که با خدا و شهداء(ع) بستیم؟ قطعاً چنین نیست و حقیر یقین دارم که بیش از 85 درصد سپاهیان اسلام و بسیجیان جان برکف در کنار اکثریت مطلق مردم مسلمان ایران ایستاده و از حق و حقانیت و مظلومیت شهداء، جانبازان و ایثارگران دفاع می کنند. پس اگر چنین است که هست سلاح خود را بردار و بخوان:
رزمنده راه خدا، آماده باش آماده باش
بهر نبردی بی امان، آماده باش آماده باش.
یا اباعبدلله الحسین علیه السلام ادرکنی
الاحقر مدحی
read more...

شنبه ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۰

باز هم طرحی دیگر از کارشناسان امنیتی برای فرار به جلو

در ادبیات امنیتی برای انجام هر پروژه ای، بستر سازی و فضا سازی مرتبط با آن پروژه باید پیش از انجام آن برای تاثیرگزاری بیشتر در فضای جامعه شکل بگیرد.
بسیار دیده ایم که کارشناسان امنیتی با فراهم نمودن بستر مناسب برای تحقق پروژهای امنیتی خود،با استفاده از ابزار و امکانات رسانه ای و قدرت تبلیغاتی در راستای تاثیرگزاری هر چه بیشتر در مخاطبان ، خطی جهت دار و هدفمند را در قالب انتشار اخبار در حد گسترده دنبال مینماید.
در همین راستا دیدم که دستگاه های امنیتی ابتدا با برنامه های از پیش تعیین شده مطابق دستورالعمل های ابلاغی،با سازماندهی،آموزش و به کارگیری عناصر غیر رسمی در قالب هسته های چند نفره تحت مدیریت نیروهای رسمی خود، پشتیبانی اطلاعاتی،تجهیزاتی و همینطور ایجاد مصونیت قضایی برای نیروهای غیر رسمی خود با ایجاد فشار بر افراد شاخص جنبش ،چند هدف را دنبال مینمودند.
الف.بررسی پشتوانه و عکس العمل ها و واکنش های احتمالی از سوی هواداران یا خود افراد شاخص، که در صورت بروز اقدامات بعدی مطابق آن عکس العمل ها و با نگاهی دقیق از توانایی ها و پتانسیل و بررسی واکنش آنها ،ضربه اول را بر مبنای تحمل ضربه دوم وارده طراحی نمایند.
ب.قرار گرفتن در موضع کنش و ضربه اول، اقتدارگرایان از آغاز 22 خرداد 88 در موضع واکنش و تحمل ضربه اول و طراحی ضربه متقابل قرارگرفتند( البته به صورت مقطعی) به بیان دیگر حاکمیت قصد دارد با زدن ضربه اول، افراد شاخص جنبش را در موضع دفاع و واکنش قرار دهد تا بر مبنای واکنش و عملکرد آنها بتواند خود بازیگردان زمین باشد و مطابق طرح ضربه اول خود و عکس العمل های پیش بینی شده از قبل ، به شناسایی پتانسیل،بررسی میزان قدرت در عکس العمل از سوی سوژه به طراحی اقدامات بعدی خود متمرکز شود.
ج.با نگاهی دقیق به روند موجود میتوان دریافت حاکمیت تمام تلاش خود را بر این حوزه متمرکز نموده است تا هوادارن یا خود افراد مورد نظر را در کانالی که میخواهد هدایت کند که آن نیز جز پاسخ توام با خشونت به عملکرد پیاده نظام آنها نمی باشد. یعنی حاکمیت تلاش میکند جنبش مردمی و افراد شاخص جنبش را از مسیر صحیحی که از آن احساس خطر میکند بیرون آورده و وارد فاز خشونت کند تا بر مبنای آن بتواند توجیهی مناسب برای اقدامات بعدی خود فراهم نماید.
در مباحث بازدارندگی در عرصه مقابله با طنش،تشنج، بحران و نهایتا عدم بقا در عرصه اعتراضات سیاسی که منتج به حضور خیابانی میشود،ایجاد نا امنی برای شهروندان و انتساب آن به معترضین،ایجاد فضای آشوب و به هم ریختگی که یک نوع نا امنی اجتماعی را تداعی کند،تخریب اموال عمومی و شخصی شهروندان و انتساب به معترضین از بندهای جدانشدنی مباحث بازدارندگی می باشد.مانند( اینجا) (اینجا) (اینجا) (اینجا) (اینجا)
با گذشت حدود 15 ماه از اعتراضات گسترده مردمی حاکمیت دیگر بهانه ای برای بازداشت یا ایجاد ضرب و شتم معترضین ندارد،زیرا پس از گذشت این مدت اعتراضات مردمی با هدایت صحیح نخبگان سیاسی به یک بلوغ نسبی رسیده است و در فضای مسالمت آمیز و اینکه در سال گذشته در تمام تجمعات مردم مصادیق" آنچه را نمیخواستند" فریاد میزدند اما با تکامل و بلوغ جنبش مردمی امروز علاوه بر سر دادن "آنچه نمیخواهند" از آنچه که میخواهند نیز آگاه شده اند و آنها را نیز در سرلوحه خواسته های به حق خود قرار داده اند و این روند آگاه سازی در قالب شبکه های اجتماعی روز به روز در حال گسترش است لذا حاکمیت در این فضا علیرغم برخوردهای قانون گریزانه خود با فعالین سیاسی و اجتماعی،دیگر آن بهانه های قبلی را از دست داده است .بنابراین میکوشد تا باز جنبش مردمی را با قرار دادن افراد شاخص جنبش در حصر و فشار وارد فاز خشونت نماید.
صرف نظر از اینکه حاکمیت با مورد حمله قرار دادن افراد شاخص جنبش توسط عناصر غیر رسمی خود (البته با ساپورت و پشتیبانی آنها مطابق آنچه پیشتر گفتیم) تا چه حد توانست به اهداف خود نزدیک شود و آیا اساسا آن برآوردهای مد نظر خود را حاصل نمود یا خیر که در جای دیگری میتوان بدان پرداخت،سعی نمودند پس از انجام فاز اول پروژۀ خود از زیر این مسئله شانه خالی کند و در اجرای فاز دوم آن روزنامه های حکومتی به عنوان پیاده نظام تبلیغاتی اقتدارگرایان در راستای ایجاد فضای ابهام، با اتخاذ رویکردهای متناقض هر کدام به بررسی این موضوع پرداختند.یکی از مهمترین و قابل توجه ترین مطالب منتشره بیانییه سپاه پاسداران مبنی بر اعلام برائت از این فاجعه و سپس اظهار نظر فرمانده نیروی انتظامی در خصوص شناسایی این عوامل و معرفی به سیستم قضایی بود.در خبرهای موثق از سوی برخی منابع شنیده شده است که چند تن از نیروهای بسیجی که به تازگی به روند موجود و نحوه عملکرد حاکمیت اعتراض داشتند بازداشت شدند و قرار است از آنها اعترافات ساختگی گرفته شود و در رسانه حکومتی منتشر گردد تا هم مهر تائیدی بر گفته های مقامات امنیتی ایران باشد و هم این موضوع را مرتبط با برخی جریان های سیاسی و سوء استفاده از نیروهای هوادار حاکمیت برای تخریب چهره نظام نمایندالبته این نیروها پیشتر بازداشت شده اند.در راستای همان بستر سازی امنیتی ابتدا بیانیه سپاه منتشر میگردد و سپس نیروی انتظامی خبر از شناسایی آنها میدهد و در نهایت شورای شهر و برخی از اصولگرایان مصراً خواشتار معرفی آنها میشوند و از سوی دیگر اینگونه خبر بازداشت به گوش میرسد.لذا به وضوح میتوانیم تصویر پازل مرتبط با اخبار مربوطه را ببینیم .با این وضعیت باید در آینده نزدیک شاهد سناریو پردازی رسانه های حکومتی و شانتاژ تبلیغاتیشان در جهت سرپوش گذاشتن بر اقدامات نیروهای لباس شخصی باشیم .
read more...

یکشنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۰

سوالات سخنگوی جنبش جمع یاران از آقای کدیور و پاسخ های ایشان

آقای کدیور با سلام، سوالاتم را که می توان گفت زیاد هم هستند سعی میکنم در دو سوال خلاصه نمایم:
الف/ جناب آقای کدیور نیک می دانید که از نیمه نخست سده چهارم هجری قمری چهار رهیافت سیاسی به تعبیری چهار پارادایم سیاسی در تمدن ایران مطرح شد: فارابی،ابن سینا،غزالی و نهایتا شیخ اشراق، در این میان بسیاری معتقدند از بین این چهار رهیافت اندیشه های شما مبتنی بر نظرات سهروردی و نزدیک به ایشان می باشد که به نوعی با ابتنا به اندیشه های اشراقی و در واکنش به غزالی (که با اصول شریعت سازگاری داشت) و با بازسازی اندیشه فارابی (استفاده از عناصر یونانی و حتی ایرانشهری) و ابن سینا (مبتنی بر نبوت) قصد دارید که اندیشه شیعی – ایرانی وی را که در هیاکل النور متجلی شده است بازسازی نمایید. آیا معتقدید که این اندیشه پتانسیل اداره جامعه امروز ایران را خواهد داشت و اساسا به عنوان یک فرد مذهبی موضع خود را به کدام یک از چهار رهیافت مطرح شده نزدیک می دانید؟
تقسیم بندی فوق از جهاتی قابل مناقشه است و صورت بندی های دقیق تری در حوزه فلسفه سیاسی مسلمانان یا ایرانیان قابل ذکر است. در میان رهیافتهای سیاسی چهار متفکر مورد بحث فارابی جایگاهی به مراتب رفیع تر دارد. ابن سینا علیرغم رفعت مقامش در حکمت مشاء، غزالی علیرغم بلند پایگیش در کلام اشعری، فقه شافعی، اخلاق و عرفان، و سهروردی علیرغم پیش کسوتیش در حکمت اشراق، هیچیک در فلسفه سیاسی رغبتی برنمی انگیزند، چه برسد که پس از حدود ده قرن مقتدا محسوب شوند. فارابی نیز اگر قرار باشد طابق النعل بالنعل دوباره محقَق شود، نتیجه ای بهتر از جامعه بسته و حکیم حاکمی افلاطونی نخواهد داشت. از فارابی می توان پرسشهای ستبرش در حوزه فلسفه سیاسی – که برای نخستین بار و متاسفانه گاهی برای آخرین بار در فرهنگ اسلامی مطرح شده است – و نیز عنایتش به فضیلت گرائی سیاسی را وام گرفت.
فلسفه سیاسی در میان مسلمانان به هیچ وجه به میزان حکمت نظری، فلسفه اولی و متافیزیک رشد نکرده است. در غیاب فیلسوفان سیاسی، فقیهان اصولی شیعه – تا حدودی – قدمهائی برداشته اند. برخی از دستاوردهای آنها عبارت است از: پذیرش عدالت به عنوان نخستین ملاک زمامداری سالم، تقدم عدالت بر دین، به رسمیت شناختن نقش بنیادی رضایت مردم در اداره جامعه و اینکه حکومت از آنِ جمهور مردم است، حوزه عمومی حق مشاع شهروندان است و هیچکس بدون اجازه صاحبان حق یعنی آحاد شهروندان حق تصرف در حوزه عمومی را ندارد، زمامداران وکیل و نماینده مردمند نه ولیّ و قیّم مردم، ولایت مطلقه منحصر به ذات ربوبی است و لاغیر، نفی ولایت سیاسی فقیه.
رویکرد سیاسی آخوند ملامحمدکاظم خراسانی رهبر معنوی نهضت مشروطیت مبتنی بر بسیاری از نکات فوق است. کتاب سیاست نامه خراسانی را چند سال پیش منتشر کردم. برخی از آراء سیاسی وی را طی دو مقاله تحلیل کرده ام: اندیشه سیاسی آخوند خراسانی و دین و حقوق مردم در اندیشه سیاسی آخوند خراسانی. میرزای نائینی صاحب رساله ارزشمند تنبیه الامة و تنزیه الملة و محمد اسماعیل محلاتی صاحب رساله اللئالی المربوطة فی وجوب المشروطة از پیروان مکتب سیاسی خراسانی هستند
از فقیهان اصولی معاصر محمدمهدی شمس الدین متفکر لبنانی صاحب رساله مهم “ولایة الامة علی نفسها” (ولایت مردم بر خودشان) و مهدی حائری یزدی صاحب کتاب ارزشمند حکمت و حکومت قابل ذکرند. آراء ایشان را در فصول پایانی کتاب نظریه های دولت در فقه شیعه معرفی کرده ام. آن چنان که در مصاحبه مفصل از فارابی تا خراسانی – که قبل از سفرم منتشر شد – ابراز داشته ام، اندیشه سیاسی خود را به رویکرد این فقیهان اصولی نزدیک می دانم.

ب / به عنوان فردی روحانی و مذهبی که در بیانیه معروف ۵ چهره سرشناس و به نوعی متفکر، شاخصا از مذهب در برابر انتقادات عده ای دفاع نموده بودید آیا شما نیز معتقدید که امام شیعیان  حضرت مهدی(ع) ظهور خواهد کرد؟ اگر اینگونه است آیا معتقدید که مطابق آموزه های دینی در مذهب شیعه باید حکومت اسلامی ای برقرار باشد و شرایط را برای ظهور ایشان فراهم نماید؟ اگر پاسخ مثبت است پس جدایی دین از سیاست چه جایگاهی خواهد داشت؟

الف. صدر سؤال با ذیل آن ارتباط منطقی ندارد. بیانیه خواسته های بهینه جنبش سبز به شهادت متن آن به مدعیات فوق نپرداخته است. توضیحات مرا درباره این بیانیه در مصاحبه مشروحم با جرس تحت عنوان بیانیه پنج نفره و منظرهای متفاوت دینی می توانید مطالعه کنید.

ب. باورهای من درباره مهدویت – که در مصاحبه اخیر نیز پرسیده شده است – به شرح ذیل است: اولا، پایان خوش جهان و باور به نجات بخشی نهائی انسان از اعتقادات مشترک جمیع ادیان الهی است. قرآن کریم نیز بر این عاقبت نیکوی عالم و سروری صالحان تصریح کرده است. ثانیا، بطور کلی اصل مهدویت به این معنی که منجی از نسل پیامبر (ص) است و در عصر وی عدالت در جهان مستقر خواهد شد در سنت معتبر رسول الله (ص) از هر دو طریق شیعه و سنی قابل اثبات است. ثالثا، جزئیات فراوان مذکور در این زمینه در برخی احادیث، تنها به شرط اثبات تواتر و نص بودن در دلالت، در زمره مسائل اعتقادی بار عام می یابند.

ج. اعتقاد به حکومت اسلامی باوری متأخر در میان شیعیان است که عمر آن از شش دهه تجاوز نمی کند. حکومت اسلامی به معنای ولایت سیاسی فقیه یکی از نظریه های فقهای شیعه است. آنچنانکه در کتاب نظریه های دولت در فقه شیعه نشان داده ام حداقل هشت نظریه دیگر مطرح است. نظریه یادشده دیدگاه اقلیت فقیهان شیعه است. کتابهای حکومت ولائی و دغدغه های حکومت دینی را سالها قبل در نقد این نظریه منتشر کرده ام.
  با سپاس از پاسخ های آقای کدیور،البته حاشیه ای بر این پاسخ ها و شبهاتی که هنوز در برخی از این پاسخ ها وارد است را متعاقبا مکتوب خواهیم نمود.
read more...

پیشنهاد جنبش جمع یاران به شبکه های اجتماعی برای مقابله با شایعات خوشبینانه : ایجاد کلینیک شایعه

تحلیلی بر بازار داغ شایعات خوشبینانه و یک پییشنهاد
شایعات خوشبینانه؛ روشی تاثیر گذار در عملیات روانی

در مقالۀ پیش رو در ابتدا نگاهی اجمالی خواهیم داشت به اینکه اساسا شایعه چیست و چه نقشی میتواند در عملیات روانی داشته باشد و اینکه رژیم در شرایط موجود با انتشار شایعاتی که مصادیق آنرا از حضورتان خواهم گذراند در پی دست یابی به چه اهدافی است.

شایعه‌ گزاره‌ایست که منبع آن ناموثق است از همین‌روی یافتن منابع نشر آن اغلب دشوار، یا ناممکن است، با وجود این،گاهی اثر شایعه بسی فزون‌تر و فراگیرتر از تأثیرات حاصل از رسانه‌های رسمی است.شایعه اغلب در فضای رکودی رواج می‌یابد که عاملان عملیات روانی با بهره‌گیری از فنون و تاکتیک‌هایی همچون تاکتیک تبخیر آن را پدید آورده‌اند. در چنین فضایی عطش شهروندان برای کسب آگاهی آن‌چنان افزایش می‌یابد که آنان شبه واقعیت‌ها را واقعیت، و اقوال ناموثق و اغلب دروغ‌ها را، واقعیت تلقی می‌کنند. اما اینها تنها بخشی از واقعیت مربوط به شایعه را نمایان می‌سازد. گاهی شایعه خود به رسانه‌ای تبدیل می‌شود که به هماوردی با رسانه‌های رسمی می‌پردازد. چنین اهمیتی موجب شده است تا کارگزاران عملیات روانی از شایعه به منزله ابزار و روشی برای تخریب روحیه حریف، برآشفتن توده‌ها و تحقق سایر اهداف و مقاصد خویش بهره گیرند.از دیدگاه کارشناسان و محققین انگیزه های روان شناختی و عواملی همچون امید وهوس،ترس،تنفر،انتظار،فرافکنی،نیاز عاطفی و ... شکل گیری و نشر سریع شایعات را به دنبال دارند.

سازندگان شایعه به خوبی میدانند که شایعه چون خوره به جان مخاطبان و افکار عمومی می افتد و توان روحی آنان را برای دسترسی به هدف تضعیف مینماید. البته عاملی چون وجود گروه های متجانس نیز در نشر سریع شایعات موثراست. شایعه در بین گروهی متجانس و همگن، شانس بیشتری برای انتشار دارد اعضای یک گروه متجانس (نظیر مردم یک شهر، یک یگان نظامی، یک سازمان و یا یک ان.جی.او،شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک،بالاترین و غیره که احساسات و عواطف مشترکی دارند و در نتیجه در پذیرش و نشر شایعه، هم‌حسی بیشتری با یکدیگر نشان می‌دهند زودتر به ثمر مینشیند.

متاسفانه متخصصین رسانه و اقدامات روانی در ایران که در جهت اهداف اقتدارگرایان حرکت میکنند با علم بر این مهم دست به ایجاد گروه های متجانس و همگن بسیاری زدند که ما امروز به طور مثال در شهر تهران حدود 96 سازمان مردم نهاد یا ان جی او به صورت ثبت شده داریم جدا از احزاب،موسسات آموزشی،فرهنگی ،هنری، ورزشی و... ،همچنین سعی بسیاری مینمایند که در شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک ،بالاترین،دنباله و شبکه های اینچنینی که اکثرا اقشار خاکستری متاثر از تبلیغات مضاف بر مشترک بودن احساسات و افکار در آن حضور دارند نفوذ کنند. وجود ابهام (فقدان اطلاعات)،عطش شدید اطلاعاتی دراین گروه ها یکی از عوامل نشر سریع شایعات در میان آنهاست.

یکی از تاکتیک های مهم در ساخت و نشر شایعات که امروز مصادیق آن را از سوی اقتدارگرایان میبینیم انتشار شایعات خوش بینانه است در این تاکتیک شایعات خوش بینانه جایگزین شایعات بدبینانه شده است و در این میان مردم پس از اثبات دروغ بودن شایعه دیگر نمیدانند چه چیزی را باور کنند و سرانجام این موضوع به رواج بی اعتمادی و ابهام بیشتر منجر شده است هدف اساسی دیگر در این تاکتیک صرف نظر از 2 هدف کتمان حقیقت و تغییر و انحراف دیدگاه ملت های آماج در شرایطی که مردم داخل ایران از سانسور شدید خبری رنج میبرند بی اعتماد کردن انها به خبرگزاری ها و رسانه های خارجی نیز در دستور کار قرار دارد.

البته در این نوشتار قصد ندارم تا به صورت علمی علل انتشار و رواج شایعات را بررسی کنم به طور مثال تبیین شایعه، به عنوان عامل ناشی از ابهام عموم، در خصوص موضوعات مهم، ابزار عملیات روانی، هذیان جمعی و عوامل روانشناختی، تنها تبیین‌های موجود در مورد این پدیده نیستند. بلکه در چند دهه اخیر، تعریفات ‌ دیگری نیز عرضه شده‌اند که به شدت مطالب پیشین را به چالش می‌کشند مانند تفاوت اهداف نشر شایعه از زبان گروه،توده و یا از زبان رسانه ها همچنین دسته بندی شایعات از حیث ساخت مشتمل بر (شایعات رویایی،شایعات تنفر آمیز،شایعات هراس آور،شایعات خصمانه، شایعات سبقت جویانه،شایعات پرخاشگرانه،شایعات جنسی) و دسته بندی ها از حیث تاثیر گذاری بر مبنای زمان مشتمل بر(شایعات خزنده، شایعات آتشین،شایعات غواص) که هر کدام با وجود اهمیت بسیار زیادی که دارند و مردم عزیزمان میبایست نسبت به انها شناخت کافی داشته باشند در این نوشتار مجال حضور ندارند سعی میکنم در نوشتارهای بعد انها را بررسی نماییم.

در این بین بحث فقدان اطلاعات ناشی از سانسور شدید خبری و موضوع انتظار از عوامل سریع نشر شایعه در میان هموطنانمان میباشد.در حالی که مردم ما در بی خبری و ابهام به سر میبرند و همچنین در فضای انتظار برای دگرگونی و تغییر حاکمیت قرار دارند اخباری خوش بینانه مانند مرگ رهبری آنها را امیدوار و نیاز های روانی آنان را اقناع مینماید حال از آنجایی که این شایعه از زبانی منتسب به رسانه های خارجی مطرح گردید این گمانه را قویتر مینماید که در کنار هدف بزرگ تشدید ابهام و نگاه داشتن در بیخبری و انحراف افکار عمومی، تنها نقطه روشنی و کسب اخبار که رسانه های خارجی بودند در ذهن مردم شکسته و اخبار منتسب به آنها زین پس خلاف واقع تلقی گردد.

در زیر به صورت خلاصه ابزار شایعه را بررسی مینماییم:

1. هرچند برخی صاحب‌نظران و محققان بر این باورند که شایعه و سخنان درگوشی از یک جنس‌اند، اما بین این دو از حیث ماهیت و هدف تفاوت‌های انکارناپذیری وجود دارد. چه، سخنان در گوشی اغلب محصول کنجکاوی‌های روانی و برخی شیطنت‌های فردی‌اند، در حالی که در پشت صحنه نشر شایعات شیطنت‌های میانی، اقتصادی،سیاسی،نظامی-امنیتی و فرهنگی عمیقی وجود دارند.

2. از بین رویکردهای مطرح شده در خصوص شایعه، امروزه رویکردی که شایعه را به منزله ابزار و روش عملیات روانی می‌نگرد، از مقبولیت بیشتری برخوردار است. به زعم این رویکرد، شایعات بر اثر تدابیر از پیش اندیشیده شده، و براساس مطالعات نظام‌مند در زمینه جامعه هدف، تهیه و انتشار می‌یابند.

3. مروجان شایعه، پیش از نشر آن بستر مناسبی را تدارک می‌بینند تا نشر شایعه در مدت زمان کوتاهی بتواند اهداف آنان را محقق سازد. ایجاد فضای مه‌آلود و با بهره‌گیری از تکنیک تبخیر)، اگر اندیسمان موضوع شایعه (با بهره‌گیری از تکنیک برجسته‌سازی) و ایجاد نیاز به دانستن (با بهره‌گیری از فن ابهام) از جمله روش‌هایی‌اند که زمینه را برای نشر سریع شایعه فراهم می‌سازند.

4. ویژگی‌های روان‌شناختی و فرهنگی مردم جامعه نقش پراهمیتی در پذیرش و نشر شایعات دارد. در جوامعی که فرهنگ شفاهی بر فرهنگ مکتوب غلبه دارد، شایعات سریع‌تر انتشار می‌یابند.

5. بین کارکرد رسانه‌ها و امکان نشر شایعات رابطه معناداری وجود دارد. چنانچه رسانه‌ها با سرعت، اطلاعات موردنیاز جامعه را منتشر سازند، شایعات کمتر فرصت ظهور و انتشار پیدا می‌کنند.

6. هرچند، شایعات در هر زمانی امکان انتشار دارند، اما در زمان وقوع حوادث تروماتیک (آسیب‌زا) و نیز به هنگام وقوع بحران، شانس تولید و انتشار شایعات مضاعف می‌شود. در این‌گونه شرایط شایعات می‌توانند به منزله آتش تهیه بحران عمل کنند و آن را بیش از پیش شعله‌ور سازند.

7. مقابله با شایعات هم ممکن، و هم ضروری است. چنین اقدامی مستلزم سناریوی از پیش تدوین شده و اقدامات برنامه‌ریزی شده است. امید است در نوشتاری مستقل فرایند مهار و مداخله مؤثر در شایعات بحث و بررسی شود.

در قسمت سوم دیدیم که مروجان شایعه پیش از هرگونه اقدامی در ساخت و انتشار آن موضوع بستر سازی و فراهم آوردن شرایط مناسب نشر را در دستور کار خود دارند مانند همین شایعه اخیر که ابتدا وصیت نامه ای منتسب به شخص محور منتشر گردید و فضای جامعه اماده شد و در جایی دیگر رسانه های دولتی از بیماری وی در لفافه سخن میراندند و در آخر این خبر بر زمزمه های دسته جمعی غلبه کرد و به شکل شایعه فریاد شد.

یا در موضوعی دیگر برای چندین هدف از جمله کتمان حقیقت و انحراف افکار و دامن زدن به فضای بی اعتمادی میبیینیم خود اخباری را در ارتباط با مرگ شخصی یا بیماریش منتشر و سپس می آیند و آن خبر را با مطرح نمودن خود فرد محور از زبان خودش تکذیب میکنند که این گونه اقدامات در راستای همان بی اعتماد سازی و و نگاه داشتن در فضای ابهام قرار میگیرد .مانند شایعه وخامت حال رهبری یا مرگ وی،شایعه وخامت حال شریعتمداری،جنتی و از این قبیل شایعات خوشبینانه

پیشنهاد:

با نگاهی به دیدگاه های دو محقق آمریکایی به نام های آلپورت و پستمن که در جنگ جهانی دوم در زمان حمله ژاپن به بندر پرل هابر در اداره اطلاعات جنگ امریکا فعالیت میکردند و نظرات کارشناسیشان پیرامون نحوۀ مقابله با شایعات مخرب که منجر به تضعیف روحیه سربازانشان شده بود به خوبی در می یابیم اگرچه این موضوع سخت ولی امکان پذیر و شدنی است. ایجاد کلینیک‌های شایعه، یکی از روش‌های ابداعی آن دو محقق بود. آنان برای این منظور، از مطبوعات پرتیراژ و رادیو می‌خواستند تا به بررسی و تحلیل شایعات بپردازند. آن رسانه‌ها نیز از خوانندگان خود درخواست می‌کردند تا شایعات شنیده شده را برای آنها ارسال کنند. فرض اساسی آلپورت و پستمن، در مورد کلینیک‌های شایعه آن بود که تحلیل، بررسی و افشای محتوای دروغین شایعات، مردم را در برابر آنها مصون می‌دارد. به باور آنان، کلینیک‌های شایعات توانستند نوعی ایمنی عمومی در برابر شایعات ایجاد کنند اینکه ما نیز میتوانیم در مجموعه شایعات را بررسی نماییم و در میان مردم نسبت به آگاه سازی اقدام نماییم و همچنین اخبار متعددی را در ارتباط با آثار مخرب شایعات با مصادیق آن منتشر نماییم که این موضوع به شناخت و دقت مردم به چگونه شنیدن اخبار کمک خواهد کرد
read more...

پاکستان فوری ترین و فلسطین اولین مسئله دنیای اسلام،ایران و مردمش در کدام رتبه اند؟

آقای خامنه ای در خطبه های نماز عید فطر، مسئله سيل پاكستان را فوري ترين مسئله جهان اسلام و فلسطين را همچنان مسئله اول دنياي اسلام ناميدند.

سوال اینجاست که ایران، مردمش و مشکلاتش در کدام رتبه این رنکینگ واقع شده اند؟

از زمانی که چشم باز کردیم این ضرب المثل در بین ایرانیان جایگاه ویژه ای داشته است " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است " . البته که " بنی آدم اعضای یکدیگرند " و هر کجا همنوعی نیاز به کمک داشته باشد می بایست به کمک شتافت و در دفاع از مظلوم و جانبداری از حق و حقیقت پیشتاز بود.اما اولویت با کیست؟

کشوری که طبق شاخص اقتصادي اعلام شده حدود 20 درصد جمعيتش زير خط فقر هستند، کشوری که حدود 2 میلیون جمعیتش در اثر آسیب های اجتماعی،نارسایی های اقتصادی،مشکلات عدیده فرهنگی،بیکاری و مسائلی از این قبیل به مواد مخدر اعتیاد دارند و مطابق نظریه موسسات آسیب شناسیش حدود 45 درصد از این تعداد زیر 29 سال سن دارند.کشوری که به دلیل وضعيت اقتصادي نامناسب اغلب خانواده ها و به خصوص قشر کارمند و مستمري بگير تمام فکر و ذهنشان در طول ماه به پرداخت‌ به موقع‌ اجاره‌ خانه‌، قبضهاي‌ آب‌، برق‌، گاز، تلفن معطوف است و نهایتا در همان ابتدای ماه ديگر پولي براي آنان نمي ماند که خواسته هاي اولیه اهل و عيال خود را برآورده کنند.

در کشوری که کمتر خانواده اي را مي توان يافت که دغدغه تامين نيازهاي اساسي و مشکل برآورده کردن خواسته هاي فرزندان در آن وجود نداشته باشد خواسته هايي که نه عجيب و غريب است و نه ناحق، اما هميشه در حد يک آرزو و رويا باقي مي ماند.آیا رواست که کانتینر کاننتینر مواد غذایی و کمک های مالی به پاکستان سرازیر کنند؟ آیا رواست که در جزایر دور افتاده ای مانند مجمع الجزایر قمر (کومور) سرمایه های مردم را به نام اسلام و صدور انقلاب هزینه کنند و برای آنها حوزه های علمیه بسازنند؟

کشوری که ادبیات عاشورائی را ادبیات ظلم ستیزی میداند اما بهترین جوانانش را به گناه اعتراض مسالمت آمیز و بیان خواسته های معقول به اتهام محاربه اعدام یا محکوم به اعدام میکنند،یا در بازداشتگاه ها با ایجاد فشار،توهین، تجاوز، تهدید و انواع شکنجه های روحی و جسمی آنان را در ابتدای جوانی با مشکلات بسیاری روبرو میکنند ، کشوری که خانواده هایش به جای اینکه در زمان تحویل سال و اعیادشان در خانه هایشان در کنار خانواده هایشان باشند در قبرستان بر مزار فرزندانشان که قربانی جاه طلبی حاکمانش شده اند سفره عزا پهن میکنند یا در کنار زندان با دعای " اللهم فک کل اسیر" سفره های دعا و مناجات می اندازند آیا حاکمانش وجاهت و آبرویی دارند که از مظلومیت کشوری دیگر دفاع کنند؟ یا برای کمک رسانی به آنها جدول و فوریت تعیین نمایند؟ کاش حاکمان پاسخ دهند که ایران و مردمش در کجای این رنکینگ قرار گرفته اند یا اصلا در این جدول فوریت و رده بندی قرار دارند؟ تئورسین و مغر متفکرشان آقای مصباح در بیاناتی اعلام داشته اند " رفته‌رفته کارمان به جایی رسیده است، که دین اسلام را کنار گذاشته‌ایم و می‌گوییم، آیا نان و مسکن ارزان شد؟ و ...، در حالی که مسأله دین مهمتر و با اولویت‌تر است. گویا ایشان با نفوذی که بر رهبری و دولت کودتا دارد به عنوان فصل الخطاب همه پاسخ ها را داده است.ایران و مردمش در این رنکینگ وجود خارجی ندارند.
read more...

علی لاریجانی از چه چیز خسته است؟

لاریجانی این روزها تقریبا همه را سر کار گذاشته است
غفوری فرد نماینده مردم تهران و عضو هیئت رئیسه مجلس در پاسخ به سوالی گفته است که عده ای میگویند که دلیل عدم حضور لاریجانی در جلسات علنی مجلس این است که او سکته کرده و حال عمومی وی وخیم است ، اما اینگونه نیست و فقط لاریجانی به دلیل برخی فشارهای کاری خسته است.
سوال این است که کدام فشارهای کاری؟ آیا غیر از این بوده که در طول این مدت مجلس همیشه محل درگیری و کش و قوس های سیاسی و طنش ها و دعوا های به اعتقاد بسیاری زرگری بین دولت و مجلس بوده است؟ شاید ایشان به دلیل اصرار دولت به اجرای مصوباتی غیر مغایر با قانون و مصوباتی که مجلس موافق اجرای آن نیست قهر سیاسی کرده است.یا تهدید به کناره گیری؟
آیا نامه محمود احمدی نژاد به مجلس در ارتباط با اینکه برنامه پنجم توسعه را پس بگیرد میتواند موجب عدم حضور لاریجانی شده باشد؟
لاریجانی امروز تقریبا همه را سرکار گذاشته است، احمدی نژاد، قالیباف، رضایی، او تا قبل از اینکه به پارلمان برود،ضلع سوم مثلث "رضایی، لاریجانی، قالیباف" بود و امروز به دلیل بازی پچیده خود و بدون اینکه هزینه خروج از این مثلث را بدهد یا شرکای سابق را با خود شریک کند، بقیه را تبدیل به "کارت های بازی" خود کرده است و...با هرکارت، کارت دیگر را می ترساند و امتیاز می گیرد و مدیریت می کند
لاریجانی در منصب رئیس مجلس هشتم با طیف اصولگرایان منتقد هم بازی جالبی را در پیش گرفت ، او احمد توکلی (نماینده شاخص اصولگرایان منتقد) را با وجود کسب آرای لازم برای ریاست مرکز پژوهشهای مجلس، با شرط و شروط ها و محدودیت هایی از سوی لاریجانی مواجه شد تا مطمئن باشد که فرمان کنترل این "طیف موثر اصولگرایان" هم در دست اوست
لابی لاریجانی در پشت پرده قدرت است و نیازی به رو بازی کردن و حضور مدام در روی صحنه نمی بیند و دقیقا به همین دلیل است که موج تخریب های سیاسی معمولا به او نمی رسد یا می تواند تخریب ها را به سرعت جبران کند
لاریجانی استراتژی "میوه چینی" را بسیار خوب بلد است و می داند میوه در محیط سیاست چه می رسد! لاریجانی اجازه می دهد که فعل و انفعال و تقابل نیروهای مختلف انجام شود و او در زمان مناسب، بدون اینکه خود را کاملا خرج یکی از طرفین کند، وارد میدان می شود و برگ های برنده را به نفع خود جمع می کند
به هر روی عدم حضور رئیس مجلس در یک هفته در صحن علنی مجلس به بهانه خستگی کاری، بسیار تعجب برانگیز است
read more...

مصباح دولت و دولت مصباح تا کجا پیش خواهند رفت؟

بارها و بارها در ارتباط با محمد تقی مصباح یزدی، تفکرش، نزدیکان و شاگردانش ،موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی،بنیاد غدیر به عنوان بازوان اجرایی تفکر مصباح و طیفش شنیده ایم. بارها تاکید شده است "این جریانات با تفکرات فوق رادیکال و مسموم برای ضربه زدن و نابود كردن اندیشه های اصیل و آرمانهای اوایل انقلاب و همه كسانی كه با اعتقاد برای اجرای آن اندیشه ها كار كرده‌اند تلاش می‌كند.بسیاری معتقند این جریان برای ریشه‌كن كردن طرفداران واقعی امام و انقلاب شکل گرفته و وقتی ریشه اینها را زدند به سراغ خود رهبری می‌روند."
تیغ شان تا جایی بر گلوی برخی از اصولگرایان فشار آورده است که حتی صدای سید مرتضی نبوی اینگونه بلند میشود " جوان‌هاي اصول‎گراي ما خيلي مراقب و مواظب باشند كه در اين دام نيفتند.اين يك جرياني است كه انحرافش از حالا پيداست.اين جريان زاويه‌اش با انقلاب زياد شده و خداي ناكرده در يك مقطعي به مقابله مي‌انجامد.مي‌گويند كه ما مستقيم با آقا امام زمان(عج) ارتباط مي‌گيريم."
تمرکز بر شناخت جریان طراح و جریان مجری این تفکر تندرو و روند حرکتی آنها از آغاز و همچنین شناخت تفکراتشان و اینکه آنها مولد یک نظام سیاسی دیگر با اندیشه های فوق رادیکال خواهند بود میتواند تصویر درستی از حرکات آینده این جریان تندرو به نخبگان سیاسی ما بدهد. اگرچه شايد در محافل، نهادها و مراكز سياسي و حوزوي حاميان اين تفکر در اقليت باشند و مدافعان تشكيلاتيشان کم ، اما به واسطه اشرافیت و نفوذی که در بیت رهبری و سپاه پاسداران و همچنین دولت کودتا دارا هستند یک تفکر پشت پرده ،خاموش اما بسیار تاثیرگزار هستند. نظام سياسي ایده آلشان با مدل فعلي نظام همسان نيست. آنها سعي مي‌كنند بر بستر فعلي سخن گويد و بر اين بستر، بستر آتي را براساس نظرات خود طراحي كند به این معنی که سعی میکنند از رهبری پلی برای رسیدن به خواسته هایشان استفاده کنند.
با نگاهی به حلقۀ فکری دولت دهم که عموماً تربیت شدۀ موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی می باشند به وضوح میتوان دریافت که تفکر مصباح تا چه حد در فضای سیاسی امروز، علیرغم در اقلیت بودن اداره کشور را با اندیشه های مسموم خود در دست گرفته اند.جریانی که در همان روزهای پیش از انقلاب، درست در روزهای اوج‌گیری مباحث دینی و روشنفکری در جامعه و به ویژه جوانان در مدرسه حقانی به تقابل با طیف مجتهد شبستری پرداختند. در رأس نیروهای تندرو مصباح یزدی قرار داشت و در سوی دیگر، محمد مجتهد شبستری و جالب اینکه هر دو از مدرسان و مدیران این مدرسه بودند. به هر حال جریان مجتهد شبستری حاکم و شاگردان مصباح یزدی مجبور به ترک مدرسه حقانی شدند.لذا میبینیم که کینه آنها در حذف نیروهای انقلابی از کجا ناشی میگردد.
محمدتقي مصباح‌ صاحب و مولد يك گفتمان و نظام سياسي است.همانطور که گفته شد علیرغم در اقلیت بودن مدافعان تشکیلاتیشان در مراکز سیاسی و حتی حوزوی ،به واسطه اشرافیت و نفوذی که در بیت رهبری و سپاه پاسداران و همچنین دولت موسوم به اصولگرا دارا هستند یک تفکر پشت پرده ،خاموش اما بسیار تاثیرگزار هستند.
كليد نظام نظري و عملي سياسي مصباح‌يزدي را میتوانیم در این جمله جستجو نماییم «ما در فعاليت‌هايمان فقط «نظام اسلامي» را مي‌خواهيم و بس. هرچيز ديگري كه مي‌خواهيم، يا مقدمه است براي تحقق «نظام اسلامي» يا لوازمش است و اصالت ندارد"
مصباح بر اين باور است كه خبرگان رهبري، رهبري منصوب شده از سوي امام زمان را «كشف» مي‌كند و انتخابي وجود ندارد.
از اين‌رو، به «مشروعيت مردمي» نه‌تنها معتقد نيست، بلكه «مقبوليت» را نيز از آن مردم نمي‌داند؛ فقط معتقد است كه مردم به ولي فقيه «عينيت» مي‌بخشند.همچنین مصباح معتقد است مردم اصلا حق حاكميتي از خودشان ندارند تا به كسي اعطا كنند (1) وی میگوید:« حاكم را بايد خدا تعيين كند و مشروعيت حكومت از طرف اوست. مردمي كه اختيار خود را ندارند، چگونه مي‌توانند اختيار خلق خدا را به دست كسي بدهند؟» (2)
مصباح‌يزدي معتقد است كه «در نظام سياسي اسلام حجيت كلام رهبر به راي مردم نيست و اعتبار و مشروعيت نظام و رهبر برگرفته و ناشي از راي خبرگان نمي‌باشد، زيرا خبرگان مقام ولايت را به رهبر اعطا نمي‌كنند. وظيفه خبرگان فقط تشخيص مصداق رهبري الهي است كه شرايط آن را ائمه اطهار بيان كرده‌اند. خبرگان موظفند كسي را كه امام معصوم براي ولايت و رهبري شايسته مي‌داند، به مردم معرفي ‌كنند... بنابراين اعتبار رهبري به سبب صلاحيت‌هاي او و نصب الهي است. بايد افزود: ديگر امور و مناصب با واسطه حجيت رهبر اعتبار پيدا مي‌كند»(3)
آيت‌اللـه با توجه به اين نظر، «انتخاب» را داراي دو فايده مي‌انگارد و راي منفي مردم را باعث ابطال نظام اسلامي نمي‌داند: «انتخاب و مراجعه به آراي مردم از ديدگاه عقيدتي ما هيچگاه مشروعيت‌آور نيست، تا با منفي شدن آراي عمومي، مشروعيت نظام باطل گردد... انتخابات از نظر ما دو فايده دارد؛ يكي اينكه با برگزاري آن و توجه به آراي مردم، آنها خود را در ايجاد حكومت ديني سهيم خواهند دانست و در نتيجه بيشتر و بهتر در حمايت از نظامي كه به دست خودشان تحقق يافته، مي‌كوشند و آنگاه آرمان‌هاي مهم حكومت ديني تحقق مي‌يابد. فايده ديگر اين است كه امام راحل(ره)- بنيانگذار اين نظام الهي – با تاكيد بر اهميت نقش مردم و آراي آنان مخالفان نظام را خلع سلاح كردند، زيرا آنا با تبليغات مسموم خود قصد داشتند، نظام اسلامي را مستبد جلوه دهند، ولي هنگامي كه آراي مردم در اين نظام مورد احترام و اهتمام باشد، حربه مخالفان از كار خواهد افتاد" (4)
او «راي دادن» مردم را هم در حوزه اختيارات ولي فقيه قلمداد مي‌كند كه براساس نظر او به مردم واگذار شده است: «ولي فقيه يعني جانشين امام معصوم، يعني كسي كه مي‌خواهد حق را تعيين كند. او گاهي مصلحت مي‌بيند، بگويد شما راي بدهيد... انتخابات رياست‌جمهوري اعتبارش به رضايت اوست [ولي فقيه]، مصلحت ديده كه در اين شرايط مردم راي بدهند(5)
مصباح برخورد با مخالفان حكومت اسلامي را پس از تشكيل اين حكومت، اينگونه تجويز مي‌كند: «وقتي حكومت اسلامي صحيح تشكيل شد، مسوول آن حكومت بايد از اين حكومت تا آخرين لحظه دفاع كند. حكومت حقي است، بايد اين حكومت وجود داشته باشد. آن كساني كه مخالفت مي‌كنند؛ آنها آشوبگرند، ضدرژيم‌اند، هيچ رژيمي ضد خودش را تحمل نمي‌كند، حق ندارد تسليم زورگويان بشود. تا كي؟ تا آنجا كه قدرت دارد... پس وقتي حكومت حق تشكيل شد، مادامي كه يار و ياور دارد، رئيس حكومت بايد از نظام دفاع كند. پس از تشكيل حكومت اسلامي صحبت از رفراندوم، راي اكثريت و اين حرف‌ها براي تغيير حكومت اسلامي نيست. چون وقتي حكومت حق و الهي تشكيل شد بايد از آن دفاع كرد كار تا هر جا بكشد... پس بعد از اينكه حكومت اسلامي در اين قطعه از زمين خدا به نام كشور امام زمان(عج) تشكيل شد، هر كس مخالفت با حكومت اسلامي كند، محكوم است و بايد با او مبارزه كرد؛ كم باشند يا زياد.(6)
آيت‌الله مصباح يزدي تعداد مخالفان وموافقان را ملاك نمي‌داند و مي‌گويد: «براي حفظ حكومت كميت ملاك نيست. ملاك اين است كه تعدادي از افراد از امام(ع) يا ولايت فقيه مشروع حمايت كنند كه بتوانند حكومت را حفظ كنند. گاهي ممكن است با 90 درصد و گاهي با 80 درصد و گاهي با 50 يا 40 درصد. او مامور است كه حكومت اسلامي را حفظ كند"
مصباح امروز با این تفکرات شاگردان و دوستانش را در جای جای حاکمیت جانمایی نموده است و این موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است که جنبش و نخبگان سیاسی در مسیر شناسایی آنها و شناساندن افکار مسموم و فوق رادیکال آنها و تبعاتی که این اندیشه ها در آینده بر فضای سیاسی کشور به واسطه حضور گسترده آنها در پست های کلیدی حاکمیت خواهد داشت اهتمام ویژه بورزند زیرا به واقع اگر این جریان مسموم به طور کامل شناسایی و در نوک پیکان انتقادات قرار بگیرند و سعی در واکاوی اندیشه هایشان گردد مردم با آگاهی بیشتری نسبت به برخورد با آنها وارد صحنه خواهند شد.
1. مصباح‌يزدي، محمدتقي، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج 1، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، پاييز 77-ج 2-ص50
2. نادري، محمدمهدي، در پرتو ولايت، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، 1382، ص254
3. همان، ص 88
4. همان، صص 33 – 32
5. هفته‌نامه پرتو سخن، 7 دي 84، ش 310
6. هفته‌نامه پرتو سخن، 30 خرداد 80، ش 83
read more...

آقای همدانی هنوزهم اصرار دارید حمله کنندگان و اوباش با شما ارتباط نداشتند؟

به تازگی سپاه محمد رسول الله تهران طی بیانیه ای مدعی شده است " افرادی که به منزل شیخ مهدی کروبی حمله ور شده اند و آن فاجعه را در شب قدر به بار آوردند خودسرانه دست به این عمل زده اند و ارتباطی با بسیج و سپاه نداشته اند.در اینجا صرف نظر از اینکه اگر خودسرانه دست به این عمل زده اند و امروز به نام شما تمام شده است و برای فرار به جلو از بدنامی آن ناچار به انتشار بیانییه میشوید چند کد بیان میکنم تا مشخص گردد که این افراد نه تنها خودسرانه وارد نشدند بلکه از مدت ها پیش با سپاه منطقه تهران علی الخصوص معاونت های عملیات و اطلاعات ارتباط تنگاتنگ داشته و از جذب تا سازماندهی ،آموزش و به کارگیری نیز بر عهده سپاه بوده است

آقای همدانی مگر غیر از این است که شما مطابق دستوالعمل عملیاتی شهید همت بند (ب) قسمت 7 ملزم به سازماندهی نیروهای حزب اللهی و به کارگیری آنان هستید.
آقای همدانی مگر غیر از این است که سرهنگ بیگی مسئول اطلاعات منطقه تهران به همراه آقای پایکاری مسئول مدیریت 100،حمید ارسنجانی مسئول مدیریت 1600،محمد اوسیوند و محمودی مسئول و جانشین مدیریت 400 ساعت ها با رابطین انصار در ساختمانی جنب ورزشگاه آرارات با یکدیگر جلسه داشتند و هر واحد با توجه به وظیفه ذاتی ملزم به پشتیبانی از نیروهای موسوم به انصار میشدند.
آقای همدانی مگر غیر از این است که سرهنگ کافی مسئول آموزش منطقه تهران به همراه سرگرد اصغر بخشی جانشینش، آموزش نیروهای انصار در مباحث ورود به ساختمان و بازدارندگی در جنگ شهری ،نوع آرایشات و موارد مرتبط را در اردوگاه میر رضی واقع در ضلع جنوبی شهرک پرندک بر عهده داشتند.همان اردوگاهی که زمانی در اجاره سردار خانی و زیر مجموعه اش مرتبط با قدس بود.اگر باز خاطرتان نمی آید و اصرار دارید که بیشتر توضیح داده شود مجدد اعلام کنید که با شما ارتباط نداشته اند.آقای سردار همدانی،وظیفه و ماموریت ذاتی نیروهای امنیتی حفاظت از جان و مال و ناموس مردم است نه هزینه برای جذب،آموزش و سازماندهی و به کارگیری جماعتی اوباش در جهت ایجاد مزاحمت برای مردم و تفکراتی که در خلاف جهت شما هستند.
read more...

چرا و چگونه مقر شهید ابوالفتحی(حفاظت شخصیت های ناجا) را عقیم کردند؟

در راستای سیاست تسخیر سنگر به سنگر پست های امنیتی کشور توسط سپاه پاسداران ،یکی از رده هایی که بسیار برای آنها حائز اهمیت بود حفاظت از شخصیت های سیاسی و همچنین اماکن حساس ،نیمه حساس و بحرانی بود،با اینکه سپاه حفاظت انصار اکثر سرویس های حفاظتی و امنیتی را ارائه مینمود اما سپاه قصد داشت یگان دیگری درگیر این موضوع نباشد و با این اشرافیت سپاه میتوانست در کنار تبدیل شدن به مقام ذی صلاح امنیتی کشور تمامی ترددات ،ملاقات ها و هر آنچه که در ارتباط با شخصیت ها و اماکن مذکور وجود دارد را تحت کنترل خود در بیاورد همچنین در مواقع لزوم با این حدود اختیارات با فراخواندن یا جابجایی نیروهای حفاظتی سوژه به نوعی امنیت آن را تحت کنترل خود داشته باشند.در طرح توجیهی معاونت عملیات دفاعی ستاد مشترک سپاه تعدد یگان های حفاظتی را به عنوان یک آسیب ذکر نموده بودند اما در حقیقت اینگونه نبود و سپاه قصد داشت علیرغم اینکه در سطوح بالایی و میانی نیروی انتظامی و حتی در 3 معاونت کلیدی سازمان حفاظت اطلاعات آن نیرو ،نیروهای سپاه را به کارگیری نموده بودند با تحت اختیار گرفتن مقر شهید ابوالفتحی(ستاد حفاظت شخصیت نیروی انتظامی) و کم نمودن حدود اختیارات نیروهای آن و انتقال خاموش و آهسته رده های تحت نظر آنان به سپاه حفاظت انصارالمهدی ،تمامی اماکن و شخصیت هایی که نیاز به سرویس امنیتی داشتند تحت کنترل خود در آورد و آن مقر را در اصل عقیم نماید.لذا در همین راستا در سال 81 سردار جواد غنچه ها که فرماندهی سپاه حفاظت هواپیمایی را نیز در کارنامه خود داشت و در سپاه به تندروی مشهور می باشد را جهت انجام این پروژه به سمت فرماندهی مقر شهید ابوالفتحی منسوب نمودند و ایشان نیز در مرحله ابتدایی با تغییر معاونت های کلیدی و حائز اهمیت آن از جمله عملیات،بازرسی،اطلاعات تسخیر آن مقر توسط سپاه را کلید زد و سپس حدود اختیارات نیروهای آن را در 2 بند خلاصه نمود
1.اجرای امور انتظامی گاردهای خدمات عمومی
2.انجام وظیفه خدمات انتظامی با هماهنگی وزارت خانه ها ،موسسات و سازمان های ذیربط برابر مقررات(که وزارت خانه ها نیز امروز زیر نظر سپاه حفاظت انصار می باشند)
و برای نیروهایی که چندین سال در آن مقر فعالیت نموده بودند و در آن زمان حفاظت برخی نمایندگان را بر عهده داشتند و اشراف کامل به امور حفاظتی و امنیتی داشتند عدم نیاز زدند و آنان را به اطاعات ناجا فرستادند. تا جایی که امروز این مقر فعالیتی جز تامین امنیت آنهم از حیث انتظامی ندارد و تنها حفاظت فیزیکی درب اول برخی وزارت خانه ها و اماکنی چون صدا سیما را بر عهده دارند. امروز تمامی امور حفاظتی ازجمله مجمع تشخیص مصلحت،قوه قضائیه،مجلس و نمایندگان،ریاست جمهوری و تمامی وزارت خانه ها بر عهده سپاه حفاظت انصار می باشد و شاهدیم که چگونه سپاه نبض امنیتی آن اماکن و شخصیت هایش را در دست دارد و در برخی اوقات با فشار بر برخی از شخصیت ها و ارسال نامه که اگر شرایط اینگونه باشد ما توان تامین امنیت شما را نخواهیم داشت و نیروها را فراخوان میکنیم رسما افراد را تهدید به ناامنی و عواقب آن مینمایند.بنابراین کاملا مشحود است که برخی از مسئولین ما و یا افراد شاخص متمایل به جنبش به دلایل فشارهای وارده و محاصره به نام تامین امنیت از سوی سپاه در حال حاضر قادر به علنی نمودن یا تشدید اعتراضات خود نیستند
read more...

پنجشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۱۰

بیانییه جنبش جمع یاران در خصوص مراسم قدس(روز ایران)

read more...